بالاخره و بعد از سال ها ، به همت انجمن سينماي جوانان دزفول ، اردوي عکاسي 88 برپا شد . عصر پنجشنبه هفدهم، از شهر فرار کرديم و در دل طبيعت به روستاي " ابوالحسن " پناهنده شديم اما فرداي آن روز ، جمعه هجدهم ارديبهشت با کوله باري از تجربه ، نه ببخشيد تصحيح مي کنم ، با کوله باري از وسايل اردو ، دوباره به دزفول بازگشتيم . يک فرار يک روزه ي هنري ، تفريحي .. البته همين هم غنيمت بود . سال هاست انجمن اردو برگزار نکرده که البته دلايل متعددي دارد ، با اينهمه و به هر حال به همت جناب تجلي فرد و نيز آقاي حنطوش زاده ارديبهشت امسال با خاطره ي اردوي عکاسي انجمن پيوند زده شد که اميدوارم همواره از اينگونه پيوند هاي فرخنده بسيار اتفاق بيافتد .
ما 18 نفر بوديم که هر کدام علاوه بر عکاسي دلمشغولي هاي ديگري هم داريم .. برخي شاعرند و برخي مجسمه ساز .. يکي نويسنده است و ديگري فيلمساز .. بعضي خواننده و برخي موسيقيدان .. جمع خوبي بود که 24 ساعت را کنار هم گذراندیم . اندک نابسامانی هایی هم بود البته .. شب روستا شب لطيفي بود . روستای " ابوالحسن " در چند ده کیلومتری ( دقیقش را نمی دانم متاسفانه ) شمال دزفول واقع است که زیبایی های خاص خود را دارد . صبح جمعه روستا را به مقصد آبشار دژ ترک کرديم و چندين ساعت پياده روي کرديم و عکس گرفتيم . شکر خدا تلفاتي نداشتيم و وقتي به شهر برگشتيم باز 18 نفر بوديم . اتفاقات ريز و درشت فراواني در اردو افتاد که به هر حال اردو را به خاطره اي خوش تبديل کرد . مثلا دوستي در اردو حاضر بود که هر وقت دهان باز ميکرد همه را به خنده وا مي داشت . يا دوست ديگري که آنچنان جغرافياي ضعيفي داشت که هنگام تشريح مسير رفت و برگشت آبشار ، با کشيدن نقشه ي فرضي روي فرش ، معتقد بود مسير بازگشت يک چهارم مسير رفت است و وقتي رفتيم و آمديم از تعجب شگفت زده شده بوديم ، چون دقيقا مسير بازگشت همان مسير رفت بود و هيچ راه ديگري هم وجود نداشت . راهنماي ما هم همين را تاييد کرد . جالب بود .. به هر حال اميدوارم اين اردوها تداوم داشته باشند و لااقل به دوستان انگيزه ي فعاليت بدهد .. مثل هر برنامه ی دیگر کم و کاستی هایی هم در برگزاری این اردو وجود داشت . اما جای شکرش باقی است .
اگر شرايطش را داشتم به شهر بر نمي گشتم . البته شايد اين فقط يک آرزو باشد که محال هم باشد اما به اين آرزوي محال هم که مي انديشم لذت مي برم .. از شهر هم متنفر نيستم . منزوي هم نيستم . اما شب روستا شب فوق العاده اي بود . خوشا بحال روستاييانی که شب روستا را زندگي مي کنند . آنجا مشکلات زيادی وجود دارد کاش به روستاها رسيدگي بيشتري مي شد .
به هر حال 24 ساعت در دل طبيعت نفس کشيدن هم غنيمتي بود ، و عکس برداشتن هم لذت بخش .. ما 18 نفر بوديم که رفتيم و 18 نفر بوديم که برگشتيم .. باور کنيد .
يا حق .