- هنر حاصل دو عنصر " محتوا " و " فرم " است . هنر متعالي هنري است که اين هر دو را به يک اندازه متعالي بداند و تلاش کند يکي را بر ديگري برتري نبخشد . هنر متعالي ، هنر ايجاد تعادل و توازن بين اين دو عنصر تشکيل دهنده ي آن است . غفلت از هر يک از اين دو ، از ارزش و اعتبار آن مي کاهد . در واقع هيچ محتوا و پيام خوبي نبايد با فرم و ابزار ضعيف و غیر شایسته ای منتقل شود و البته بالعکس هم .. شان يک پيام خوب آن نيست که با ابزاري بد بيان شود . شان يک پيام يا محتواي اخلاقي وقتي حفظ مي شود که هنرمند براي بيان آن ، فرم و ابزار درخوري بيابد . اين يکي از وظايف اخلاقي هنرمند است . کشف اين گنج البته به رنج محتاج است . هنرمند اصيل هم به همين دليل محبوب مخاطب مي شود ، چون رنج يافتن گنج را به جان مي خرد تا ارزش و شان آن محتوا و پيام خوب و احيانا احلاقي ، حفظ شود . من براي اين نوع هنر و هنرمند اصيل بسيار ارزش قائلم .
- بالاخره پخش يکي از محبوب ترين و البته ضعيف ترين سريال هاي تلويزيون هم به اتمام رسيد . سريال پربيننده ي " يوسف پیامبر " به نويسندگي و کارگرداني جناب آقاي فرج الله سلحشور يکي از سطحي ترين سريال هاي تاريخي اين چند سال اخير تلويزيون ماست که به زندگي يوسف پيامبر مي پرداخت . اولين و مهمترين ضعف سريال ، فيلمنامه ي ضعيف و پر از ايراد آن است . طراحي حوادث ، چيدمان سکانس ها ، شخصيت پردازي ها و نگارش گفتگوها به سطحي ترين و دم دستي ترين شکل ممکن صورت گرفته اند . شيوه ي دادن اطلاعات به بيننده نيز به همينگونه ، آنچنان به شکلي ابتدايي و اجرايي ابتدايي تر صورت مي گيرد که شکي نيست نويسنده آشکارا هوش مخاطب را به هيچ مي پندارد .
در کارگرداني سريال هم مشکلات بيشماري وجود دارد . از انتخاب بازيگران و سياهي لشکر ها گرفته تا اجراي حقيرانه و کليشه اي صحنه ها ، دکوپاژ و ميزانسن هاي ابتدايي و در نهايت وجود ساختار نامنسجم و بي تناسب آن ،که به هيچ وجه در شان موضوعش نيست . هرچند فيلمبرداري و طراحي صحنه ي سريال از امتيازات آن بشمار مي رود و هر دو حاصل کار دو تن از بهترين هاي اين دو رشته در سينما و تلويزيون ايران است ، اما هيچکدام بر کيفيت سريال تاثير چشمگيري ندارند . البته دوربين کم تحرک و صحنه آرايي محدودش بيش از آنکه ضعف فيلمبردار و طراح صحنه ي آن باشد ، نتيجه ي سليقه ، ذهنيت و تفکر کارگردان سريال است . نگاه کنيد به بازي هاي سريال که از مهمترين نقاط ضعف آن بشمار مي رود . فقط کافيست به بازي بازيگر خوبي همچون محمود پاک نيت در نقش " حضرت يعقوب " نگريست که چگونه نقش يک انسان خوب و شايسته را آنگونه بد بازي مي کند . به جز بازي خانم کتايون رياحي و مصطفي زماني به جرات مي توان گفت هيچ بازي خوبي در اين سريال وجود ندارد . واقعا در عجبم که چگونه اين همه فرصت به همين راحتي مي سوزد و هدر مي رود .. شايد تنها امتياز پخش اين سريال اين بود که مردم ما اندکي با " داستان " يوسف پيامبر آشناتر شدند .. البته آن هم به روايت جناب سلحشور ..
- پیام خوب ، بيان خوب مي خواهد .. يادمان نرود .. همين .
( تیتر این مطلب را از وبلاگ دوست خوبم " نقشینه " وام گرفتم . )
یا حق .