
سالهاست هرازگاهي خواب عجيب و نفس گير و لذت بخشي مي بينم . خواب مي بينم مي دَوم ، بي آنکه حتي اندکي قدمي به پيش بروم . دست و پا مي زنم اما حرکت نمي کنم . عضلاتم کِش مي آيند و با تمام انرژي مي دَوم ( يا قصد دارم که بدَوم ) اما دريغ از ذره اي حرکت .. اسلوموشن هستم .. در قالب طويل " هزار فريم در ثانيه " محبوس شده ام و هر چه مي کوشم رهايي نمي يابم . مي دَوم اما نمي رسم . در اين بين اما ، ذره اي حتي از شور و انگيزه ام براي دويدن ( شايد هم رسيدن ) کاسته نمي شود . شوق دويدن دارم اما همه چيز کِش مي آيد .. احساسم .. توانم .. عضلاتم .. و زمان .. حس متناقضي است . نفس گير است اما لذت بخش . انگار انتهاي خستگي است . جاييکه تا مرز " رسيدن " به " آرامش " راهي نيست .. اما اين راه در خواب من بسيار کِش مي آيد . مي دَوم بي آنکه خط پاياني باشد .. اما باز هم همچنان مي دَوم ( يا تلاش مي کنم که بدَوم ) ، تا لحظه اي که به ناگاه از خواب برمي خيزم ..
شماره ي 392 ماهنامه ي فيلم ، ويژه ي نوروز 88 است . يک شماره ي فوق العاده ي خواندني و تمام نشدني .. از آن شماره هاي ويژه اي که بايد تمام ذهن و روح و روانت را به خوانشش معطوف کني .. مي خواني و تمام نمي شود .. تو سيري ناپذيري و ماهنامه ي فيلم پايان ناپذير .. خدايا اينهمه نوشته ي فوق العاده چگونه در يک شماره جمع شده اند ؟ زمان اسلوموشن است و تو در کاغذ " فيلم " محبوس شده اي . مي خوانم بي آنکه عطشِ لذت از نوشته ها ، فروکش کند . انگار مي دَوم اما نمي رسم . شوق خواندن دارم اما همه چيز کِش مي آيد .. احساسم .. توانم .. عضلاتم .. و زمان . حس متناقضي است . لذت بخش است اما نفس گير . همان نوشته ي اول تو را دچار کرده .. دچار لذت خواندن .. دچار لذت دانستن .. چه پديده ي جذاب و دوست داشتني و مقدسي است " دانستن " . شور و انگيزه ام براي خواندن بسيار است و زمان نيز دست از بازي برنمي دارد . اينجا انتهاي خستگي است . جاييکه تا مرز " رسيدن " به " دانستن " راهي نيست .. هر چند اينگونه که من مي خوانم بعيد است اين شماره به پايان برسد .. و اصلا مگر دانايي پايان پذير است ؟ با شتاب و با دور تند مي خوانم و زمان هم با دور کند مي راند .. کسي که ماهنامه ي فيلم مي خواند ، حتما اين شماره اش را با دور کند مي خواند .
توصيه مي کنم مطالب شماره ي 392 ماهنامه ي عزيز فيلم را پشت سر هم و با دور کند بخوانيد .
يا حق . .