تبليغاتX
نقش خيال - بابل و ..... و آلخاندرو گونزالس ایناریتو . همین .

آلخاندرو گونزالس ایناریتو

گفته بودم که بعد از این ، درباره ی برخی از فیلمهای مهم و تاثیر گذار سینمای ایران و جهان ، خواهم نوشت . اما اینگونه نوشتن هایم را " نقد " ننامید چون من منتقد نیستم . هر چه هست ، نوشته ایست شامل نظر ، عقیده ، سلیقه و احساس من از فیلم مورد نظر .

مدتهاست دلم می خواهد درباره ی فیلم " بابل " بنویسم ، اما هر بار ، و هر بار فقط به این دلیل که نمی توان به سادگی از کنار یکی از بهترین فیلمهای عمرم گذشت ، نوشتن درباره اش را به آینده موکول می کردم .. اما این بار تلاش کردم تا نگاهِ ایدآلیستی پیشین را به نگاهی رئالیستی همراه با صداقت تبدیل کنم تا طلسم نگارش مطلبی درباره ی " بابل " شکسته شود .

و اما ...

" بابل " ساخته ی آلخاندرو گونزالس ایناریتو فیلمساز آرژانتینی است که پیش از این با ساخت فیلمهای " 21 گرم " و " عشق سگی " توانمندیهای خود را به سینمادوستان جهان ثابت کرده بود . همچنانکه می دانید ، مهمترین مشخصه ی این سه فیلم ( سه گانه ی او ) روایت های پاره پاره ، متقاطع و ناپیوسته ی آنهاست که همچون پازلی ، قطعاتش ذره ذره ، و تا پایان فیلم کنار هم چیده می شوند . هر چند نوع این روایت در آخرین فیلم ایناریتو " بابل " با مثلا " 21 گرم " تفاوتهایی آشکار دارد اما به هر حال اکثر تماشاگران ، این سه گانه را با همین روایت های متقاطع شان به یاد می آورند .

درباره ی " بابل " خیلی حرفها گفته شده و خیلی جنبه های روایی ، بصری و ویژگیهای ساختاری و تکنیکی آن بررسی شده .. با این حال من هم به عنوان یک تماشاگر ( که باید اعتراف کنم فیلم را عاشقانه دوست دارم ) ، حرفهای زیادی درباره اش دارم . از تاثیر چهارگانه ی : ایناریتو به عنوان کارگردان ، گیر مو آریاگا به عنوان فیلمنامه نویس ، رودریگو پریتو به عنوان مدیر فیلمبرداری ، و گوستاوو سانتائولایا به عنوان آهنگساز در هر سه فیلم ذکر شده ... از تنوع و گستردگی مضامین مطرح شده در "بابل " ... از نسبت این نوع روایت با سینمای تقدیرگرا و در عین حال نزدیکی اش با سینمای نسبیت گرا ( محل جمع تضادها ؟ ) ... تا اشاره های واضح و آشکار فیلمنامه به دین و مذهب ...، همه و همه موضوعاتی را تشکیل می دهند که مرا به عنوان یک سینمادوست ، به نوشتن درباره شان ترغیب می کند . اما صرف نظر از گستردگی موضوعات قابل بحث و دوست داشتنی ، بهتر آنست درباره ی موضوعی بنویسم که به نظرم بشر هزاره ی سوم را با معضلی بزرگ روبرو کرده ، که اتفاقا " بابل " این مسئله را بسیار خوب طرح کرده است ... و آن چیزی نیست جز : " سوءتفاهم های بشری و عدم توانایی انسانها در ارتباط برقرارکردن با یکدیگر " ..

در عصری زندگی می کنیم که انواع و اقسام وسایل ارتباطی ، به نظر ، مشکل دوری مسافت ، مرزبندی های جغرافیایی ، جداافتادگی های فیزیکی را از میان بر می دارد ، اما این درحالیست که بشر از یک رویارویی ساده با همنوع خود و گفتگویی نزدیک و رودررو با او ، به شدت عاجز است ، و چاله ها و حفره های رابطه ها را ، با سوءتفاهم هایی عجیب و سیاه اما عمیق و دردناک پُر می کند . به نظرم مضمون " عدم درک متقابل " یا " سوءتفاهم های بین انسانها " و یا " مشکل ارتباط " از دیگر مضمونهای مطرح شده در " بابل " ، پُررنگ تر است .

یکی از جسورانه ترین و اما درست ترین ایده های ایناریتو/ آریا گا ، انتخاب سه کشور مختلف و پیوند آنها به هم ، به بهانه ی آن اسلحه برای خلق داستان فیلم است تا بیش از پیش بر جهانشمول بودن و گستردگی جهانی مضمون " مشکل ارتباط " تأکید کنند . اگر به رابطه های مختلف در " بابل " توجه کنیم ، تلخی و عمق فاجعه بیشتر چشیده و دیده می شود . همه چیز به سوءتفاهم منتهی می شود : از ماجرای مرد تفنگ فروش که بعدا آنگونه بی رحمانه مورد شماتت پلیس مراکش قرار می گیرد .. از نگاه مهربانانه و دلسوزانه ی آملیا نسبت به دو کودک آمریکایی که بعدتر ، رفتار تلخ و تحقیرآمیز پلیس آمریکا را در پی دارد .. یا از شلیک آزمایشی بُرد تفنگ توسط یوسف نوجوان به یک اتوبوس توریستی که بعد از آن به کشته شدن برادر بزرگتر او توسط پلیس مراکش ختم می شود .. از وجود نیاز عاطفی چیکو دختر کر و لال ژاپنی که منجر به سوءتفاهمش نسبت به ارتباط با پلیس جوان ژاپنی می شود .. و تا سوءتفاهم پلیس و رسانه های آمریکا که تیراندازی کودکانه به اتوبوس توریست ها را به یک خبر تروریستی جهانی تبدیل می کنند .. همه و همه بر این مسأله ی مهم تأکید دارند که چگونه عدم درک متقابل بین انسانها و یا کج فهمی های مغرضانه و یا غیر مغرضانه ، منجر به ویرانی اعتماد بین آنها می شود ، اعتمادی که برای بقای ارتباط انسانها ، لازم و ضروری است . چیزی که انسان را از اینهمه بی اعتمادی می ترساند ، عواقبی است که این " بی اعتمادی " در پی دارند . . و یکی از آنهمه ، مسأله ی عدم امنیت روحی ، روانی و فیزیکی انسانهاست .

چیزی که در " بابل " به خوبی به تصویر کشیده شده ، عدم امنیت همه جانبه ی انسانها بر اثر بوجود آمدن همان سوءتفاهم ها و به تبعش بی اعتمادی های بشری است . اگر آینده هم به بدی امروز باشد ، باید با نگاهی واقع گرایانه ، و نه آرمانخواهانه ، قید " امنیت " را زد و به انتظار ویرانی همه ی تفاهم ها و ارزشها نشست . ( که خدا نکند .. ).

اما ... بله ،  باید هشدار ایناریتو و " بابل " را جدی بگیریم .. دروغ نگوئیم ، ریا نکنیم ، فریب ندهیم و به " بی اعتمادی " ها دامن نزنیم .

                                        ---------------------------------------- 

بعد از تحریر :

راستش نمی توانم از شاهکار ایناریتو بنویسم اما از ویژگی های شگفت انگیزش حرفی نزنم . برخی را مختصر ذکر می کنم .

- قرار گرفتن ستاره های هالیوود ( براد پیت ، کِیت بلانشِت ) در کنار نابازیگرانی که به گفته ی ایناریتو حتی تا قبل از آن دوربین به چشم ندیده بودند ، فوق العاده است .

- بازی متفاوت براد پیت ، بازی عجیب رینکو کیکوچی ( که نقش دختر کر و لال ژاپنی را ایفا کرده ) ، آدریانا بارازا ( آملیا ) و حضور شگفت انگیز بوبکر الخائد ( بازیگر نقش یوسف پسر تیرانداز ) از عجایب بابل اند .

- موسیقی فوق العاده تأثیرگذار گوستاوو سانتائولایا که اسکار بهترین موسیقی را هم نصیب او کرده ، دستاورد عظیم دیگری برای فیلم است .

-فیلمنامه ی درخشان گیرمو آریاگا نیز برای مشتاقان فیلمنامه نویسی ، یک غنیمت است .

- فیلمبرداری روی دست و کاملا حساب شده و نورپردازی ظریف رودریگو پریتو عالیست .

- به تمام اینها اضافه کنید هوش سرشار ایناریتو را که به بهترین شکل ممکن " بابل " را کارگردانی کرده است . در تائید تواناییهای او همین بس که توانسته این همه آدم مهم و هنرمند و توانا را دور هم جمع کند تا " بابل " ساخته شود .

                                        -------------------------------------------

بعد از " بعد از تحریر " :

ببخشید ، می دانم این مطلب خیلی طولانی شد . اما به جهت تکمیل مطلب بد نیست برخی جوایز و افتخارات " بابل " را نیز ذکر کنم . ضمن اینکه واقعا حرفهای بیشمار دیگری درباره ی این فیلم دارم که به هزار و یک دلیل از گفتنشان صرف نظر می کنم .

جوایز و افتخارات :

برنده ی جایزه ی بهترین کارگردانی ، جایزه ی ویژه ی تدوین و نامزد دریافت نخل طلای کن 2006 - برنده ی اسکار بهترین موسیقی متن و نامزد اسکار بهترین فیلم ، کارگردانی ، فیلمنامه ی اریژینال ، تدوین ، دو بازیگر نقش مکمل ( آدریانا بارازا و رینکو کیکوچی ) - نامزد سزار ( اسکار اروپایی ) - بهترین فیلم خارجی ، برنده ی گلدن گلوب ، بهترین فیلم درام ، و نامزد همین جایزه برای بهترین فیلمنامه ، موسیقی ، بازیگر مرد نقش اصلی ( براد پیت ) و زن مکمل ( آدریانا بارازا ) - بهترین فیلم سال از دید مجمع منتقدان شیکاگو .

یا حق .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  |