
- هنرمند ، زبان پيدا و هم پنهانِ جامعه ي خويش است . هنرمند راوي صادق تاريخ است . تاريخي که در آن زندگي مي کند . هنرمند همسو و همراه حقيقتِ روزگارِ خويش است . هنرمند ، انديشمندي ماناست که حقيقت را با زبان هنر در گستره ي زمان و مکان جاري مي سازد . هيچ هنر و هيچ هنرمندي از حقيقت دور نيست . آنکه هنرمند است حقيقت جوست . و البته لزوما هر انسان حقيقت جويي هنرمند نيست . اين امري بديهي است . هنر جمع انديشه و خلاقيت و مهارت و زيبايي و لطافت و حقيقت است . حقيقت همچون آبِ روان ، جاري است . هيچ اراده اي نمي تواند راه آن را سد کند . گاهي اراده اي به حقيقت چنگ مي زند و آن را پنهان مي کند . اما آب در هر حفره اي که فرو رود متوقف نمي شود . همواره در جريان است و روزي بالاخره آشکار مي شود . چشمه از همين روست که پديد مي آيد . چشمه ي جوشان حقيقت جويِ هر جامعه اي ، هنرمند و انديشمند آن است . هنرمند در اوج سدسازي ديگران ، مي جوشد و به زبان گوياي عصر خويش تبديل مي شود .
- استاد محمد رضا شجريان نماد موسيقي اصيل و آواز ايراني است . فرهيختگي در صدا و آواز و موسيقي او مشهود است . او تمام عناصر آواز ايراني را تا سرحدِ کمال ، به اوج رسانده است . زيبايي و ظرافت و لطافت و معنويت در صداي آسمانی او موج مي زند . او خسرو آواز ايران است . بي اغراق مي توان ميزان درک زيبايي شناسي مردم ايران را با معياري به نام شجريان سنجيد . سالهاست نام او با آواز ايراني عجين شده است . همواره زبان گوياي زمانهي خويش بوده است . سالهاست در آواز قلهنشين است و ديگر آوازخوانان ايراني در دامنهي اين قله از محضرش ، مستقيم يا غيرمستقيم تلمذ کرده اند . در سني که براي اکثر خوانندگان سن مرگ صداست ، او همچنان در اوج مي خواند و به دفتر آثار درخشان خود برگي ديگر مي افزايد . سلامت روح و نفس او ستودني است . او بار ديگر ، در اين ايام ناگوار ، چشمه شد و بر خلاف اراده ي ديگران ، حقيقت را با زبان هنر ، در گسترهي زمان و مکان جاري ساخت . حتما تصنيف " زبان آتش و آهن " را شنيده ايد . موسيقي او از عمق جان بر مي خيزد و لاجرم بر جان هم مي نشيند .. بر جان مشتاقان حقيقت .. او اين بار با شعري از فريدون مشيري عزيز ، آهنگي تصنيف کرده که انسانيت را در آن فرياد مي کند . تصنيف تاريخي ماندگار و فوق العاده ايست . از او بعيد نبود البته .. در اين اثر درخشان ، که مجيد درخشاني تنظيم آن را برعهده داشته ، انسان به مهرباني و صلح و دوستي فراخوانده مي شود . استاد باز هم از چشمه ي هنر خويش ما را سيراب کرد . هنر و هنرمند همين است . وجدان بيدار جامعه اوست . الهي همواره وجدان ما را بيدار نگه دار . الهي همواره چشمه ي حقيقتجوي ما را جوشان و زبان ما را گويا کن . آمين .
يا حق .
در ایسنا خوزستان بخوانید .
البته درباره ی سینمای کوتاه استان بیش از این می توان گفت . امیدوارم به زودی در باب این سینمای مظلوم بنویسم .
یا حق .

- كودكي چند ساله بودم . جنگ بود . از كودكي ساده بودم ، به گمانم حالا هم هستم . كسي گفت : به آسمان نگاه كن ، چهره ي امام در ماه است ، عكسش در ماه افتاده .. نگاه كردم . هيچ ابري در آسمان نبود . به ناگاه و در کمال شگفتی چهره ي نيم رخ امام را در ماه ديدم . چه عكس قشنگي بود . امام را دوست داشتم ، و هنوز هم البته دارم . كودك بودم و ساده دل .. وقتي پذيرفتم كه عكس امام در ماه است ، چهره اش در ماه افتاد . حالا سالهاست وقتي به ماه مي نگرم ، بسيار تخيل مي كنم شايد عكسش را در ماه ببينم ، نمي بينم . به گمانم كمي بزرگ شده ام . خاصيت كودكي را از دست داده ام ، اما نيازي هم به آن تلقين كودكانه نيست . عكس امام را در چاه دلم مي بينم .
- سالهاست عادتم داده اند " از دست بدهم " ، نه اينكه " به دست بياورم " . زندگي ام چون چاهي مي ماند كه هر روز ، هر هفته ، هر ماه و هر سال از آب آن كاسته مي شود . وقتي زنده ام پس به آب محتاجم . وقتي مي نوشم پس از آب زندگي ام كاسته مي شود . كاش خشكسالي نيامده بود . حدود يك دهه از عمرم را در خشكسالي به سر برده ام . اين چاه خشك شده .. و من هنوز زنده ام .. كاش خوابي مي ديدم .. 7 گاو نحيفي و 7 گاو چاقي شايد .. كاش خواب مي ديدم .. شايد قرار نبوده به خكشسالي 3 سال اضافه شود .. شايد مي بايست مي آموختم خواب گاو ببينم .. اي داد .. اين مهم را در كودكي ام جا گذاشته ام .
- اين شب ها ماه ، نيم رخ است . اين ماه را دوست دارم . ماه قشنگ و نازنيني است . هر شب به چاه زندگي ام نگاه مي كنم . عكس ماه در آن نيافتاده .. عكس ماه در آب مي افتد ، آب كه نباشد ، بايد به فكر چاره بود . دل ساده اي دارم كه كاش خدا آبش مي كرد تا عكس ماه را در آن به تماشا بنشينم . با عادتي كه به من تحميل كرده اند ، مي جنگم . سعي مي كنم " از دست ندهم " ، اگر نمي توانم " به دست بياورم " . امر اجتناب ناپذير زندگي من همين است .
- خدايا ! در اين ماه عزيز ، چاه زندگي ام را پر آب كن . اگر به آب ديده ميسر است ، مي گريم .. مي گريم .. شب و روز .. روز و شب .. شايد به اينگونه " به دست بياورم " هر آن چه را كه " از دست داده ام " .
خدايا ! به من بياموز در ماه زندگي ام ، عكس تو را ببينم .. من دل كودكي ام را از تو مي خواهم .. به من بياموز به اراده ي آنانيكه مرا بي چاه و بي ماه مي خواهند ، تمكين نكنم .
يا حق .
