- اکران فيلم " اخراجي هاي 2 " در 2 سالن نمايش فيلم مجتمع فرهنگي ، سينمايي دزفول همانند اکران ديگر شهرستان هاي کشور ، با فروش عجيبي همراه بوده است .
- اين ، يکي از ضعيف ترين و بي ارزش ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران است . فيلمي که به جز فروش عجيبش ، هيچ امتياز ارزشمند ديگري به سينماي ايران نيافزوده است . به نظرم در اين بين ، فرصت تحقيقاتي خوبي بوجود آمده تا کارشناسان به خصوص روانشناسان و جامعه شناسان ، به بررسي علل استقبال مخاطبان از اين فيلم بپردازند .
- مهم ترين و اساسي ترين مشکل فيلم ، فيلمنامه ي به شدت ضعيف آن است . هر چند فيلم از کارگرداني خوبي هم برخوردار نيست . مي توان به تفصيل مصاديق ضعف فيلمنامه و يا کارگرداني فيلم را ، يک به يک شرح داد اما واقعيت اين است که اين امر ، توضيح واضحات است و از حوصله ي من خارج . قصدم نقد فيلم نيست .
- کارگردان در جايي گفته : " .. اين ها کم سوادتر از آن هستند که بفهمند اخراجي ها چه مي گويد ... " . ادبيات فيلمساز مثل دوران روزنامه نگاري اش ، ادبياتي هجومي ، عصبي ، خشن و غير هنرمندانه است که فقط امثال " مسعود فراستي " ها او و ادبيات عجيبش را درک مي کنند .
- " شوخي " با " لودگي " تفاوت دارد . " شخصيت پردازي " با " تيپ سازي " یکی نیست . " ديالوگ " با " بيانيه " نسبتي ندارد يا نبايد داشته باشد . " حرف " با " شعار " متفاوت است . از همه مهم تر اينکه سينما از اخلاق ، و اخلاق از هنر جدا نيست .
- از رونق سينماي ايران خوشحال مي شوم اما براي سينماي ايران متاسفم وقتي پرفروش ترين فيلمش ، " اخراجي ها " ست . ببينيد سليقه ي مخاطب سينما چگونه ساخته مي شود ؟ .. " اخراجي ها " ، يک اتفاق فرهنگي نيست . به نظرم در بهترين و خوشبينانه ترين شکلش ، يک تفنن و تفريح پيش پا افتاده است . تفريحي که خيلي زود فراموش مي شود ، مگر اينکه قسمت سوم اش ساخته شود تا از فراموشي اش ، موقتا ، جلوگيري شود .
- راستي در خبرها خواندم آقاي فيلمساز مشغول نگارش قسمت سوم اين شاهکار است . روانشناسان و جامعه شناسان به گوش و هوش باشند .
يا حق . .
بالاخره و بعد از سال ها ، به همت انجمن سينماي جوانان دزفول ، اردوي عکاسي 88 برپا شد . عصر پنجشنبه هفدهم، از شهر فرار کرديم و در دل طبيعت به روستاي " ابوالحسن " پناهنده شديم اما فرداي آن روز ، جمعه هجدهم ارديبهشت با کوله باري از تجربه ، نه ببخشيد تصحيح مي کنم ، با کوله باري از وسايل اردو ، دوباره به دزفول بازگشتيم . يک فرار يک روزه ي هنري ، تفريحي .. البته همين هم غنيمت بود . سال هاست انجمن اردو برگزار نکرده که البته دلايل متعددي دارد ، با اينهمه و به هر حال به همت جناب تجلي فرد و نيز آقاي حنطوش زاده ارديبهشت امسال با خاطره ي اردوي عکاسي انجمن پيوند زده شد که اميدوارم همواره از اينگونه پيوند هاي فرخنده بسيار اتفاق بيافتد .
ما 18 نفر بوديم که هر کدام علاوه بر عکاسي دلمشغولي هاي ديگري هم داريم .. برخي شاعرند و برخي مجسمه ساز .. يکي نويسنده است و ديگري فيلمساز .. بعضي خواننده و برخي موسيقيدان .. جمع خوبي بود که 24 ساعت را کنار هم گذراندیم . اندک نابسامانی هایی هم بود البته .. شب روستا شب لطيفي بود . روستای " ابوالحسن " در چند ده کیلومتری ( دقیقش را نمی دانم متاسفانه ) شمال دزفول واقع است که زیبایی های خاص خود را دارد . صبح جمعه روستا را به مقصد آبشار دژ ترک کرديم و چندين ساعت پياده روي کرديم و عکس گرفتيم . شکر خدا تلفاتي نداشتيم و وقتي به شهر برگشتيم باز 18 نفر بوديم . اتفاقات ريز و درشت فراواني در اردو افتاد که به هر حال اردو را به خاطره اي خوش تبديل کرد . مثلا دوستي در اردو حاضر بود که هر وقت دهان باز ميکرد همه را به خنده وا مي داشت . يا دوست ديگري که آنچنان جغرافياي ضعيفي داشت که هنگام تشريح مسير رفت و برگشت آبشار ، با کشيدن نقشه ي فرضي روي فرش ، معتقد بود مسير بازگشت يک چهارم مسير رفت است و وقتي رفتيم و آمديم از تعجب شگفت زده شده بوديم ، چون دقيقا مسير بازگشت همان مسير رفت بود و هيچ راه ديگري هم وجود نداشت . راهنماي ما هم همين را تاييد کرد . جالب بود .. به هر حال اميدوارم اين اردوها تداوم داشته باشند و لااقل به دوستان انگيزه ي فعاليت بدهد .. مثل هر برنامه ی دیگر کم و کاستی هایی هم در برگزاری این اردو وجود داشت . اما جای شکرش باقی است .
اگر شرايطش را داشتم به شهر بر نمي گشتم . البته شايد اين فقط يک آرزو باشد که محال هم باشد اما به اين آرزوي محال هم که مي انديشم لذت مي برم .. از شهر هم متنفر نيستم . منزوي هم نيستم . اما شب روستا شب فوق العاده اي بود . خوشا بحال روستاييانی که شب روستا را زندگي مي کنند . آنجا مشکلات زيادی وجود دارد کاش به روستاها رسيدگي بيشتري مي شد .
به هر حال 24 ساعت در دل طبيعت نفس کشيدن هم غنيمتي بود ، و عکس برداشتن هم لذت بخش .. ما 18 نفر بوديم که رفتيم و 18 نفر بوديم که برگشتيم .. باور کنيد .
يا حق .
- هنر حاصل دو عنصر " محتوا " و " فرم " است . هنر متعالي هنري است که اين هر دو را به يک اندازه متعالي بداند و تلاش کند يکي را بر ديگري برتري نبخشد . هنر متعالي ، هنر ايجاد تعادل و توازن بين اين دو عنصر تشکيل دهنده ي آن است . غفلت از هر يک از اين دو ، از ارزش و اعتبار آن مي کاهد . در واقع هيچ محتوا و پيام خوبي نبايد با فرم و ابزار ضعيف و غیر شایسته ای منتقل شود و البته بالعکس هم .. شان يک پيام خوب آن نيست که با ابزاري بد بيان شود . شان يک پيام يا محتواي اخلاقي وقتي حفظ مي شود که هنرمند براي بيان آن ، فرم و ابزار درخوري بيابد . اين يکي از وظايف اخلاقي هنرمند است . کشف اين گنج البته به رنج محتاج است . هنرمند اصيل هم به همين دليل محبوب مخاطب مي شود ، چون رنج يافتن گنج را به جان مي خرد تا ارزش و شان آن محتوا و پيام خوب و احيانا احلاقي ، حفظ شود . من براي اين نوع هنر و هنرمند اصيل بسيار ارزش قائلم .
- بالاخره پخش يکي از محبوب ترين و البته ضعيف ترين سريال هاي تلويزيون هم به اتمام رسيد . سريال پربيننده ي " يوسف پیامبر " به نويسندگي و کارگرداني جناب آقاي فرج الله سلحشور يکي از سطحي ترين سريال هاي تاريخي اين چند سال اخير تلويزيون ماست که به زندگي يوسف پيامبر مي پرداخت . اولين و مهمترين ضعف سريال ، فيلمنامه ي ضعيف و پر از ايراد آن است . طراحي حوادث ، چيدمان سکانس ها ، شخصيت پردازي ها و نگارش گفتگوها به سطحي ترين و دم دستي ترين شکل ممکن صورت گرفته اند . شيوه ي دادن اطلاعات به بيننده نيز به همينگونه ، آنچنان به شکلي ابتدايي و اجرايي ابتدايي تر صورت مي گيرد که شکي نيست نويسنده آشکارا هوش مخاطب را به هيچ مي پندارد .
در کارگرداني سريال هم مشکلات بيشماري وجود دارد . از انتخاب بازيگران و سياهي لشکر ها گرفته تا اجراي حقيرانه و کليشه اي صحنه ها ، دکوپاژ و ميزانسن هاي ابتدايي و در نهايت وجود ساختار نامنسجم و بي تناسب آن ،که به هيچ وجه در شان موضوعش نيست . هرچند فيلمبرداري و طراحي صحنه ي سريال از امتيازات آن بشمار مي رود و هر دو حاصل کار دو تن از بهترين هاي اين دو رشته در سينما و تلويزيون ايران است ، اما هيچکدام بر کيفيت سريال تاثير چشمگيري ندارند . البته دوربين کم تحرک و صحنه آرايي محدودش بيش از آنکه ضعف فيلمبردار و طراح صحنه ي آن باشد ، نتيجه ي سليقه ، ذهنيت و تفکر کارگردان سريال است . نگاه کنيد به بازي هاي سريال که از مهمترين نقاط ضعف آن بشمار مي رود . فقط کافيست به بازي بازيگر خوبي همچون محمود پاک نيت در نقش " حضرت يعقوب " نگريست که چگونه نقش يک انسان خوب و شايسته را آنگونه بد بازي مي کند . به جز بازي خانم کتايون رياحي و مصطفي زماني به جرات مي توان گفت هيچ بازي خوبي در اين سريال وجود ندارد . واقعا در عجبم که چگونه اين همه فرصت به همين راحتي مي سوزد و هدر مي رود .. شايد تنها امتياز پخش اين سريال اين بود که مردم ما اندکي با " داستان " يوسف پيامبر آشناتر شدند .. البته آن هم به روايت جناب سلحشور ..
- پیام خوب ، بيان خوب مي خواهد .. يادمان نرود .. همين .
( تیتر این مطلب را از وبلاگ دوست خوبم " نقشینه " وام گرفتم . )
یا حق .