تبليغاتX
نقش خيال

نقش خيال

وب نوشته هاي سيد مرتضي سبزقبا از حوالی زندگی ...

   محمد رضا صانعیان در فیلم زمانی برای یک معجزه

بي مقدمه بگويم . حدود دو ماه به شدت مشغول و درگير مراحل مختلف توليد فيلم جديدم بودم که چند روز پيش بالاخره ساخت آن به پايان رسيد . " زماني براي يک معجزه " يک فيلم داستاني است که فيلمنامه ي آن را بر اساس يکي از داستان هاي " هزار و يک شب " به نگارش درآوردم . در نگارش فيلمنامه از مشاوره ي دوستان خوبم علي محمدوند و حجت خودآمد بهره گرفتم . بعد از مرحله ي انتخاب بازيگر , پيش توليد آغاز شد و بلافاصله بعد از آن , تصويربرداري فيلم را با وجود مشکلات هميشگي انجام داديم . فيلم داراي پيچيدگي هاي فرمي و اجرايي خاصي است که تابحال تجربه نکرده بودم . اجراي آن جز با صبر و بردباري گروه توليد ميسر نمي شد . عليرغم وجود مشکلات زياد و کمبود همواره ي امکانات , هم عوامل اجرايي و هم تهيه کننده ي فيلم , تعامل و همکاري بسيار خوبي با من داشتند تا فيلم به سلامت از اين مراحل نيز عبور کند . تلاش دوستان و همکارانم در اين فيلم , ستودني است و من وظيفه ي خود مي دانم از تمام کسانيکه مرا در توليد اين فيلم ياري دادند , تشکر کنم . با فيلم " زماني يراي يک معجزه " , تجربه اي سخت اما شيرين را پشت سر گذاشتيم . اميدوارم فيلم خوبي شده باشد . به پاس احترام به تلاش هنرمندان همشهري ام , مشخصات عوامل فيلم را طبق تيتراژ آن و به رسم ادب در ذيل شرح مي دهم :

بازيگران : محمد رضا صانعيان , مسعود طالبي , فاطمه ي سياح طرفي , محمد شهروز , احمد طلوعي , پوريا سخاوت , مصطفي گلچين - تصويربردار : علي محمدوند - دستيار تصويربردار : بابک زراعتي - امور فني نور : محمد حسن کلي - عکاس : حجت خودآمد - تصويربردار پشت صحنه : حجت کايد خورده - تدارکات : حسين عليزاده , با سپاس از : محمد لقمانيان - تدوين و صداگذاري , نويسندگي و کارگرداني فيلم را نيز من انجام دادم .

همچنين از زحمات بي دريغ جناب آقاي حميد تجلي فرد سرپرست , و جناب آقاي محمد باقر حنطوش زاده معاونت محترم انجمن سينماي جوانان دزفول , قدرداني مي کنم . عزيزان ديگري نيز در مراحل گوناگون فيلم مرا ياري دادند . از جمله برادر بزرگوارم سيد رضا سبزقبا , دوست عزيزم سيد عزيز رودبندي , دوست همراهم عادل خلف عادلي و ديگراني که هر کدام با لطف خود مرا شرمنده کردند .

لازم مي دانم از دوستان خوبم سيد علي صفويان و روح الله پورديان , که در طول زمان تصويربرداري , همواره دلسوزانه , تلفني و از راه دور و يا حضوري و مهربانانه , پيگير مراحل مختلف توليد فيلم بودند و هر چه بيشتر زمينه ي دلگرمي ام را فراهم مي کردند , تشکر و قدرداني نمايم . 

فيلم " زماني براي يک معجزه " در قطع دي وي کم , و در مدت زمان 17 دقيقه و به تهيه کنندگي انجمن سينماي جوانان دزفول ساخته شد .

صميمانه از صبر و تلاش همه ي عوامل فيلم سپاسگزارم .

يا حق .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

پزشک مهربانی بود . از مطب که آمدم بیرون ، شب شده بود . چراغ های خیابان در چشم من چشمک می زدند . مدتهاست چراغ ها برایم چشمک می زنند . چون فکر می کردم این مساله غیر عادیست رفتم دکتر . چندین عدسی روی چشمم قرار گرفت تا عدسی مناسب انتخاب شد . پزشک تشخیص داد و نسخه پیچید و آمدم بیرون . بیرون شب شده بود . شب را دوست دارم .

هیچوقت فکر نمی کردم روزی عینک به چشم بزنم . هیچوقت فکر نمی کردم روزی چشمانم به عینک نیاز پیدا کنند . اما مدتها بود که احساس می کردم اطراف را آنچنان که هست ، نمی بینم . پیرامونم وضوح نداشت . اطرافم چیزی کم بود .. رنگ ها .. نورها .. اجسام .. نوشته ها .. احساس ها .. حرف ها .. روابط بین انسان ها .. گفته ها .. نگفته ها .. همه و همه چیزی کم داشتند . به فقدان که می اندیشیدم ، اشک در چشمانم حلقه می زد . پزشک گفت : از خستگی است . اما فقدان چه ارتباطی به خستگی دارد ؟ نمی دانم .. وقتی به دنیا چشم می دوختم ، حسی مبهم همچون پرده ای نامرئی در چشمم فرو می رفت .. پرده کنار نمی رفت و چشمم خیلی زود خیس می شد . نکند پرده کنار نرود . با این همه اشک چه کنم ؟ بینایی چه پدیده ی عجیبی است .. نیست ؟ دوست دارم خوب ببینم و فقدان را نبینم . عینک تجویز شد . آیا رنگ ها .. نورها .. اجسام .. نوشته ها .. احساس ها .. حرف ها .. روابط بین انسان ها .. گفته ها .. نگفته ها .. همه و همه وضوح پیدا می کنند ؟ نمی دانم ..

دوست مهربانیست . عینک ساز هم هست . گفت : چشم تو در برابر اجسام متحرک مشکل پیدا می کند . معلوم شد چشم من به اجسام متحرک حساس است و وضوح آن ، در برابر جسم متحرک از دست می رود . به شوخی توصیه کرد سینما را فراموش کنم . یک هفته بعد صاحب عینکی شدم که به نظرم زیباترین عینک دنیاست . هیچوقت فکر نمی کردم روزی عینک به چشم بزنم و نیز هیچوقت فکر نمی کردم آن عینک را به همین زودی اینهمه دوست بدارم . یک هفته بعد از عینکی شدنم ، توصیه ی دوست مهربان عینک سازم را نادیده گرفتم و به سراغ سینما رفتم . فیلمی ساختم به نام " زمانی برای یک معجزه " که به نظرم سخت ترین ولی شیرین ترین فیلم کارنامه ی من است تاکنون . چه خوب است که عینک دارم . خدا کند پیرامونم وضوح پیدا کند . حالا چراغ های خیابان برایم چشمک نمی زنند . من برای چراغ ها چشمک می زنم .
شب ها چه دوست داشتنی اند .  

 یا حق .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  |