برگزيدگان اولين دوره ي مسابقه ي بزرگ فيلمنامه نويسي فيلم نگار به شرح زير معرفي شدند :
رتبه ي اول : فيلمنامه ي راه سوم نوشته ي حامد گويليان و عليرضا محمديان از سنندج
جوايز : حمايت کامل از ساخت فيلم توسط انجمن فيلم کوتاه ايران . دو نيم سکه بهار آزادي از طرف بانک فيلمنامه ي ايران . 20 جلد کتاب و سي دي آموزشي سيد فيلد از سوي کانون فيلمنامه نويسان خانه ي سينما . ديپلم افتخار و اشتراک يک ساله ي ماهنامه ي فيلم نگار . چاپ فيلمنامه در فيلم نگار .
رتبه ي دوم : فيلمنامه ي يک تصادف سه گانه نوشته ي احمد رضا ياوري از تهران
جوايز : حمايت از ساخت فيلم تا سقف 10 ميليون ريال توسط مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي با نظارت فيلم نگار . نيم سکه بهار آزادي از طرف بانک فيلمنامه ي ايران . 15 جلد کتاب و سي دي آموزشي سيد فيلد از سوي کانون فيلمنامه نويسان خانه ي سينما . ديپلم افتخار و اشتراک يک ساله ي ماهنامه ي فيلم نگار . چاپ فيلمنامه در فيلم نگار .
رتبه ي سوم : فيلمنامه ي کلاه هدهد نوشته ي ايرج فلاح از ساري
جوايز : حمايت از ساخت فيلم تا سقف 10 ميليون ريال از سوي مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي با نظارت فيلم نگار . ربع سکه ي بهار آزادي از سوي بانک فيلمنامه ي ايران . 10 جلد کتاب و سي دي آموزشي سيد فيلد از سوي کانون فيلمنامه نويسان ايران . ديپلم افتخار و اشتراک يک ساله ي فيلم نگار . چاپ فيلمنامه در فيلم نگار .
رتبه هاي چهارم تا دهم بدون ترتيب :
کودک من ( طاهره مدرسي - تبريز ) ، داستان يواشکي پيرمردها ( احسان شادماني - شيراز ) ، سيم جنگي ( علي برومند - اهواز ) ، نقاب ( عليرضا محمديان و حامد گويليان - سنندج ) ، خط سرخ باريک ( محمد عزيزي - تهران ) ، حق همسايگي ( شعله شيري - فريدون کنار مازندران ) ، مزاحم ( بهاره کرمي زند - اسلامشهر ) . ديپلم افتخار و يک سال اشتراک ماهنامه ي فيلم نگار .
ساير نامزد ها : 3 ماه اشترک فيلم نگار
داوران مرحله ي نهايي : آقايان حميد نعمت الله ، جابر قاسمعلي ، عليرضا طالب زاده ، سيروس حسن پور ، اسماعيل ميهن دوست ، حميد گرشاسبي و هادي مقدم دوست .
زمان و مکان برگزاري مراسم اختتاميه ي اين مسابقه به زودي اعلام مي شود .
فيلمنامه ي من ( از نو زاد ) ، در بين " سایر نامزدها " قرار داشت .
يا حق .

1- به نظرم انسان موجودی تنهاست. منظورم از تنهایی ، تنهایی ازلی ـ ابدی اوست. او موجودی مجرد است و این تجرد غیر قابل تغییر است. به نظرم هیچ وابستگی و وجود علاقه ای ، انسان را از تجرد فارغ نمی کند ( حتی نعمتی همچون ازدواج هم .. ) . انسان تنهاست و مجرد .. و این دو را از ازل تا ابد ، با خود به دوش می کشد. انسان در طول حیات خود ، تجربیاتی را از سر می گذراند که به هیچ وجه نمی توان مشارکت دیگران ( حتی نزدیکان و وابستگان .. ) را در آنها متصور بود.
شاید مهم ترین ، غریب ترین و در عین حال آشناترین تجربه ی هر انسانی ، تجربه ی مرگ اوست. تجربه ای که البته موجودات زنده ی دیگر هم هر کدام به گونه ای از سر می گذرانند. اما من از تجربه ی مرگ انسان ، این اشرف مخلوقات سخن می گویم. تجربه ای که به هیچ وجه ، هیچ انسانی نمی تواند در آن با انسانی دیگر شریک شود. در این تجربه ، هیچ رابطه و هیچ علاقه ای نمی تواند ضامن مشارکت دیگران در تجربه ی انسان باشد .
اما از نظر من ، تنهایی و تجرد انسان ، یک موهبت و نعمت الهی است. همچون موهبتی به نام اختیار .. همچون نعمتی به نام عشق .. اینکه انسان ( با آن قدرت درک و شعور و شهود و عقل و اختیار و احساس و شور ) ، به تنهایی و یک تنه ، مرگ را تجربه می کند ، راستش به نظرم هیجان آور و شگفت انگیز است. این همه توضیح دادم تا بدیهیات را شرح داده باشم ؟ نه .. لطفا اندکی تامل کنید ..
2- از وقتی که بُعد دیگر شخصیت خویش را شناختم ( از زمان نوجوانی ) علاقه ام به شخصیت و هنر دو انسان فرهیخته آغاز شد. از همان زمان مساله ای مهم را کشف کردم. آنهم اینکه موهبتی به نام هنر وجود دارد که می توان خود را در آن یافت و تنهایی ات را در آن تقسیم کرد و در دریای بی نهایتش ، بدون هیچ واهمه ای از گم شدن یا غرق شدن شنا کرد. هر چه مهارت انسان در شنا در این دریا بیشتر باشد ، لذت کشف و شهود هم بیشتر خواهد بود. این کشف را مدیون دو انسان شریف هستم که با آنها و هنرشان سالهاست زندگی می کنم. خسرو شکیبایی نازنین ، و استاد محمد رضا شجریان عزیز .. سینما را با شکیبایی و موسیقی و آواز را با استاد شناختم ..
3- اعتراف می کنم هنوز باور نکرده ام که او مرگ را یک تنه ، و به تنهایی تجربه کرده و رفته .. نمی خواهم باور کنم .. حتی مرگ جسمانی اش را ... و گرنه که برای همچون اویی ، مرگ تعریف دیگری دارد. او هست .. می بینمش .. هر آن گاهی که دلم می خواهد و نه صرفا با دیدن هنرنمایی هایش در عالم سینما. مرگ یک موهبت است ، اما اعتراف می کنم آرزو داشتم کاش خداوند این موهبت را از من می گرفت ، و به جای آن مرا در تجربه ی مرگ او ، شریک می کرد .. این ، از سر علاقه است و نه از روی تاثر .. عجیب حرف می زنم ؟ می دانم در این صورت خود ناقض سخن خویشم که گفته ام تنهایی بشر را ازلی ـ ابدی می دانم. اما این آرزویی بیش نیست و به گواهی تاریخ ، کسی در تجربه ی مرگ کس دیگر ، شریک نشده است .
امروز چهلمین روز رفتن خسرو شکیبایی عزیز است. چهل روز از تجربه ی مرگ او می گذرد. و چهل سال هم که بگذرد ، من مرگ او را باور نمی کنم .. به یاد او اندکی به خوبی ها بیاندیشیم ..
راستی ، خداوند به عزیز دیگرمان ، همدم تنهایی هایم ، استاد محمد رضا شجریان نازنین ، خسرو آواز ایران ، عمر باافتخار و باعزت مرحمت فرماید ..
بله .. خسرو سینمای ایران ، ناباورانه و به تنهایی رفت ..
-------------------------------
بعد از تحریر : قول داده بودم کوتاه تر بنویسم. نشد ... ببخشید ..
یا حق .