تبليغاتX
نقش خيال

نقش خيال

وب نوشته هاي سيد مرتضي سبزقبا از حوالی زندگی ...

بعد از سال ها انتظار و اشتياق ، بالاخره فيلمسازان فيلم کوتاه کشور هم صاحب نشريه ي تخصصي خواهند شد .
آنچه مشخص است اين است که محدوديت در ارائه ي اطلاعات در سينماي کوتاه از طرفي ، و نياز سينماگران آن به دانش و علم اين حوزه از طرف ديگر ، وجود نشريه اي تخصصي در اين زمينه را لازم و بل که ضروري کرده است . هر چند موضوع سايت هاي مختلف اينترنتي در دنياي مجازي ، به حوزه ي سينماي کوتاه هم راه پيدا کرده ، اما پراکندگي و عدم انسجام و نيز غيرعلمي بودن اکثر مطالب آنها ، کار را براي کاربران دنياي مجازي بيش از پيش سخت ، و صرف وقت و هزينه زياد را براي علاقه مندان ضروري مي کند .
 تا پيش از اين ، نشريه هاي داخلي انجمن سينماي جوانان ايران ، کم و بيش اندکي از نيازهاي سينماگران را آنهم به شکلي محدود برطرف مي کرد اما ناگفته پيداست که اين قطره هاي اندک ، تشنگي و عطش علاقه مندان سينماي کوتاه را فرو نمي نشاند .
به عنوان يک فيلمساز سينماي کوتاه ، بسيار مسرور و خوشحالم که سينماي کوتاه بالاخره صاحب ماهنامه اي تخصصي خواهد شد . اميدوارم گردانندگانش در آينده اي نزديک ، آن را به نشريه اي مرجع و صاحب اعتبار تبديل کنند .آنچنانکه ماهنامه هاي " فيلم " و " فيلم نگار "به آن دست پيدا کردند .
هر چند از مدير مسئول يا صاحب امتياز و احيانا نويسندگان آن هيچ نامي برده نشده ، اما اولين شماره ي اين ماهنامه ، قرار است خرداد ماه 1387 به چاپ برسد . اطلاعات ديگر در اين باره را مي توانيد از سايت آن به نشاني www.matfik.com به دست بياوريد .
انتشار نخستين ماهنامه ي تخصصي فيلم کوتاه ايران را به فال نيک مي گيرم .
يا حق .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

منزل اول :

 من يک فيلمسازم که تابحال بشقاب نشکسته ام .. تصحيح مي کنم  : من يک فيلمساز " کوچولو " هستم که تابحال بشقاب نشکسته ام ، اما نياز است براي فيلمساز ماندن ( و مهم تر از آن براي آدم شدن ) بشقاب بشکنم .. اين نکته ي مهم را دوستي که خيلي عادل است به من فهماند .. بله .. عدالت شرط اصلي شکستن بشقاب است .

                                       ----------------------------------------
منزل دوم :

من : آخه مرد حسابي چرا بشقاب ميشکوني ؟
او : چون برا من هجر خيلي شيرين تر از وصله ..
من : يعني چي ؟ بشقاب چه ربطي به وصل و هجران داره ؟ حالت خوبه ؟
او : الحمدولله .. خوبم .. تو مخالف ايني که نيمه ي گمشده ي هر کسي در واقع بخشي از خودشه ؟
من : يعني چي ؟ خب آدما هميشه دنبال نيمه ي ديگه ي خودشونن ..اين درست .. ولي اين چه ربطي به بشقاب داره ؟
او : ببين ، ما قبل از اينکه ساخته بشيم ، بشقاب بوديم .. گرد و کامل .. اگه بشکنيم و دو تيکه بشيم ، تازه مي فهميم که نيمه ي ديگمون تو خودمون حل بوده و ما نمي دونستيم .. قدرشو نمي فهميديم ..
من : يعني تو ميگي هر چي رو وقتي از دست بديم قدرشو مي فهميم ؟
او : آره .. در واقع " فقدان " باعث کشف " ارزش " ميشه ..
من : يعني اگه " فقدان " تو دنيا و امورش نبود ، " ارزش " کشف نمي شد ..؟
او : احتمالا .. اما اصل اينه که بشقاب رو بشکوني .. و بعد تلاش کني دو تيکه رو دوباره بهم چسب کني .. اگه تونستي ، آدم شدي ، اگه نه بايد به بشقاب بودنت بسنده کني .. يه بشقاب بدون تجربه ي جستجو ..
من : آخه بشقاب وجود ما که کامله .. چرا بايد بشکوني که بعد دوباره چسبش کني ؟ اصلا خود عمل بشقاب شکستن ، ضد ارزش نيست ؟
او : خره ، اينو بفهم .. هجر از وصل شيرين تره .. ارزش اينه که به بهانه ي نيمه ي گمشده ، جستجو کني ، نه اينکه به بهانه ي وجود بشقاب سالم و کامل ، گيج و منگ تو اين دنيا ، منفعل باشي .. فهميدي ؟
من : به گمونم .. اما تو وقتي بشقاب ميشکوني ، مردم فکر مي کنن ديوونه هستي ..
او : مهم نيس .. اصل اينه که بشقابو بشکوني .. اما بايد بدوني که چطور بشکونيش ..
من : خب چطور بايد بشکونم ؟
او : بايد بشقابو نه خيلي آروم و نه خيلي محکم ، بزني به سر کسي که مي دوني گيج و منگ و منفعله .. طوري که فقط دو تيکه بشه .. اين به مهارت تو مربوطه ، نه به سر معيوب اون يارو .. مي فهمي ؟
من : جالبه .. اونوقت به من تهمت نمي زنن که اهل گفتگو نيستي يا چه مي دونم خشونت طلبي ؟
او : يا مي زنن يا نمي زنن .. بستگي به عدالتشون داره .. اما اين به تو چه مربوطه ؟ بايد عکس العمل اونا رو عمل تو بي تاثير باشه بشقاب !...
من : اصلا اين عادلانه اس که من بشقاب خودمو تو سر يه منفعل بشکونم ؟ اين عادلانه اس که از سر کس ديگه اي برا جستجوي نيمه ي گمشده ي خودم ، خرج کنم ؟ اگه معترض بشه يا اونم حقشو بخواد چي ؟ مثلا پورسانت سرشو بخواد ؟
او : خب مهم اين نيس که پورسانت سر ناقصشو بخواد يا نخواد .. مهم اينه که شکستن هزينه داره .. حالا فرقي نداره که پورسانت سر ناقص منفعل باشه يا خريد يه چسب اعلاي دو قلو .. مي فهمي ؟
من : احتمالا يه چيزايي مي فهمم اما بهتره بشقابمو پيدا کنم ..
او : آها ، داري يه چيزايي مي فهمي .. پس پيداش کن .. اگه يه سر ناقص لازم داشتي ، بگو معرفي کنم ..
من : نه ممنون يه چند تايي ميشناسم .. اما خدا کنه بتونم طوري بزنم که بشقابم فقط دو تيکه بشه ..ميگم تو چسب اعلا داري ‍؟ اين روزا مي گن چسب هم گرون شده ..
او : آره دارم ، ولي لازمه بگم که برا اينکه چسب خودشو خوب بگيره ، بايد تا ابد صبر کني تا چسب خشک شه و نيمه ها بهم بچسبن .. صبور هستي ؟
من : سعي مي کنم .. فکر مي کنم چاره ي ديگه اي ندارم ..
او : راستي .. بايد دقت کني ، نه خيلي محکم ، نه خيلي آروم .. مي فهمي ؟ بايد دو تيکه بشه ..نه بيشتر و نه ..  کمترم که ممکن نيس .. حاليته ؟
من : آره به گمونم حاليمه ..
او : پس شروع کن .. اين بشقاب و اينم ميدون .. يادت باشه هجر شيرين تر از وصله .. گرفتي ؟
من : ها ؟ آره ملتفتم .. گرفتم .. به به .. چه ميدون ناقص منفعلي ؟ خدايا به اميد تو .. يا علي ..

                                        ----------------------------------------
منزل سوم :

 لازم است حتما عادل باشيم و بعد از شکستن بشقاب ، آن را با دقت چسب کنيم ، حتي اگر تا ابد طول بکشد .. اين شرط فيلمساز ماندن منست ( و فراتر از آن شرط آدم شدنم ..... ) .


يا حق .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

آن - عکس از حجت خودآمد

این - عکس از حجت خودآمد

فیلم کوتاه " آن و این " پس از پایان تصویربرداری به مرحله‌ی تدوین رسید .
" آن و این " به تهیه‌کنندگی انجمن سینمای جوانان دزفول و در قطع DVCam تولید شده ، و سعی دارد گوشه‌ای از معماری دیروز و امروز دزفول را به تصویر بکشد . اما سهم این فیلم از معماری ، به ، به تصویر کشیدن دو منبع آبی ، محدود شده که در کنار رودخانه‌ی دز در شمال شهر دزفول واقع شده‌اند ... یکی منبعی قدیمی و فرسوده با معماری مربوط به دوران خود ( آجر و چوب و ساروج ) و دیگری منبعی جدید با معماری زمان خویش ( سازه‌ی فلزی ) که در حال حاضر همان وظیفه‌ی منبع قدیم را بر عهده گرفته است .
اما در این فیلم به عنوان نویسنده ، کارگردان و تصویربردار تلاش کرده‌ام به مشخصه‌های سینمای تجربی ( اکسپریمنتال ) نزدیک شوم و بخصوص روی موسیقی ، ریتم و گرافیک تصویر بیش از اطلاعات جغرافیایی و تاریخی ، تأکید داشته‌ام .. قضاوتِ اینکه به مقصود برسم یا به بیراهه کشیده شوم ، برعهده‌ی مخاطبی است که بعد از دیدن فیلم ، آن را به قضاوت می‌نشیند .
نام " آن و این " را از فیلمنامه‌ای داستانی گرفتم که اوایل سال پیش نوشته بودم و به دلایلی فعلاً متوقف مانده ... وقتی به انتخاب نام این فیلم فکر می‌کردم به نظرم رسید این ، زیباترین نامی است که می‌توان بر روی این دو موجود غیر زنده بگذارم تا به آنها شخصیت ببخشم . 
امیدوارم به زودی تدوین مشکل و غیر متعارف این فیلم را آغاز کنم ، چرا که به هر حال طبق خواست انجمن سعی داریم فیلم را به جشنواره‌های امسال برسانیم .
لازم به ذکر است که به دلایلی این فیلم فقط با همکاری دو نفر ساخته شده .. من و حجت خودآمد به عنوان عکاس فیلم ، همین ..
اما از دوستان خوبم عادل خلف عادلی و روح اله پوردیان که با حضور خود سر صحنه به ما دلگرمی دادند تشکر می‌کنم .

یا حق .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  |