
گفته بودم که بعد از این ، درباره ی برخی از فیلمهای مهم و تاثیر گذار سینمای ایران و جهان ، خواهم نوشت . اما اینگونه نوشتن هایم را " نقد " ننامید چون من منتقد نیستم . هر چه هست ، نوشته ایست شامل نظر ، عقیده ، سلیقه و احساس من از فیلم مورد نظر .
مدتهاست دلم می خواهد درباره ی فیلم " بابل " بنویسم ، اما هر بار ، و هر بار فقط به این دلیل که نمی توان به سادگی از کنار یکی از بهترین فیلمهای عمرم گذشت ، نوشتن درباره اش را به آینده موکول می کردم .. اما این بار تلاش کردم تا نگاهِ ایدآلیستی پیشین را به نگاهی رئالیستی همراه با صداقت تبدیل کنم تا طلسم نگارش مطلبی درباره ی " بابل " شکسته شود .
و اما ...
" بابل " ساخته ی آلخاندرو گونزالس ایناریتو فیلمساز آرژانتینی است که پیش از این با ساخت فیلمهای " 21 گرم " و " عشق سگی " توانمندیهای خود را به سینمادوستان جهان ثابت کرده بود . همچنانکه می دانید ، مهمترین مشخصه ی این سه فیلم ( سه گانه ی او ) روایت های پاره پاره ، متقاطع و ناپیوسته ی آنهاست که همچون پازلی ، قطعاتش ذره ذره ، و تا پایان فیلم کنار هم چیده می شوند . هر چند نوع این روایت در آخرین فیلم ایناریتو " بابل " با مثلا " 21 گرم " تفاوتهایی آشکار دارد اما به هر حال اکثر تماشاگران ، این سه گانه را با همین روایت های متقاطع شان به یاد می آورند .
درباره ی " بابل " خیلی حرفها گفته شده و خیلی جنبه های روایی ، بصری و ویژگیهای ساختاری و تکنیکی آن بررسی شده .. با این حال من هم به عنوان یک تماشاگر ( که باید اعتراف کنم فیلم را عاشقانه دوست دارم ) ، حرفهای زیادی درباره اش دارم . از تاثیر چهارگانه ی : ایناریتو به عنوان کارگردان ، گیر مو آریاگا به عنوان فیلمنامه نویس ، رودریگو پریتو به عنوان مدیر فیلمبرداری ، و گوستاوو سانتائولایا به عنوان آهنگساز در هر سه فیلم ذکر شده ... از تنوع و گستردگی مضامین مطرح شده در "بابل " ... از نسبت این نوع روایت با سینمای تقدیرگرا و در عین حال نزدیکی اش با سینمای نسبیت گرا ( محل جمع تضادها ؟ ) ... تا اشاره های واضح و آشکار فیلمنامه به دین و مذهب ...، همه و همه موضوعاتی را تشکیل می دهند که مرا به عنوان یک سینمادوست ، به نوشتن درباره شان ترغیب می کند . اما صرف نظر از گستردگی موضوعات قابل بحث و دوست داشتنی ، بهتر آنست درباره ی موضوعی بنویسم که به نظرم بشر هزاره ی سوم را با معضلی بزرگ روبرو کرده ، که اتفاقا " بابل " این مسئله را بسیار خوب طرح کرده است ... و آن چیزی نیست جز : " سوءتفاهم های بشری و عدم توانایی انسانها در ارتباط برقرارکردن با یکدیگر " ..
در عصری زندگی می کنیم که انواع و اقسام وسایل ارتباطی ، به نظر ، مشکل دوری مسافت ، مرزبندی های جغرافیایی ، جداافتادگی های فیزیکی را از میان بر می دارد ، اما این درحالیست که بشر از یک رویارویی ساده با همنوع خود و گفتگویی نزدیک و رودررو با او ، به شدت عاجز است ، و چاله ها و حفره های رابطه ها را ، با سوءتفاهم هایی عجیب و سیاه اما عمیق و دردناک پُر می کند . به نظرم مضمون " عدم درک متقابل " یا " سوءتفاهم های بین انسانها " و یا " مشکل ارتباط " از دیگر مضمونهای مطرح شده در " بابل " ، پُررنگ تر است .
یکی از جسورانه ترین و اما درست ترین ایده های ایناریتو/ آریا گا ، انتخاب سه کشور مختلف و پیوند آنها به هم ، به بهانه ی آن اسلحه برای خلق داستان فیلم است تا بیش از پیش بر جهانشمول بودن و گستردگی جهانی مضمون " مشکل ارتباط " تأکید کنند . اگر به رابطه های مختلف در " بابل " توجه کنیم ، تلخی و عمق فاجعه بیشتر چشیده و دیده می شود . همه چیز به سوءتفاهم منتهی می شود : از ماجرای مرد تفنگ فروش که بعدا آنگونه بی رحمانه مورد شماتت پلیس مراکش قرار می گیرد .. از نگاه مهربانانه و دلسوزانه ی آملیا نسبت به دو کودک آمریکایی که بعدتر ، رفتار تلخ و تحقیرآمیز پلیس آمریکا را در پی دارد .. یا از شلیک آزمایشی بُرد تفنگ توسط یوسف نوجوان به یک اتوبوس توریستی که بعد از آن به کشته شدن برادر بزرگتر او توسط پلیس مراکش ختم می شود .. از وجود نیاز عاطفی چیکو دختر کر و لال ژاپنی که منجر به سوءتفاهمش نسبت به ارتباط با پلیس جوان ژاپنی می شود .. و تا سوءتفاهم پلیس و رسانه های آمریکا که تیراندازی کودکانه به اتوبوس توریست ها را به یک خبر تروریستی جهانی تبدیل می کنند .. همه و همه بر این مسأله ی مهم تأکید دارند که چگونه عدم درک متقابل بین انسانها و یا کج فهمی های مغرضانه و یا غیر مغرضانه ، منجر به ویرانی اعتماد بین آنها می شود ، اعتمادی که برای بقای ارتباط انسانها ، لازم و ضروری است . چیزی که انسان را از اینهمه بی اعتمادی می ترساند ، عواقبی است که این " بی اعتمادی " در پی دارند . . و یکی از آنهمه ، مسأله ی عدم امنیت روحی ، روانی و فیزیکی انسانهاست .
چیزی که در " بابل " به خوبی به تصویر کشیده شده ، عدم امنیت همه جانبه ی انسانها بر اثر بوجود آمدن همان سوءتفاهم ها و به تبعش بی اعتمادی های بشری است . اگر آینده هم به بدی امروز باشد ، باید با نگاهی واقع گرایانه ، و نه آرمانخواهانه ، قید " امنیت " را زد و به انتظار ویرانی همه ی تفاهم ها و ارزشها نشست . ( که خدا نکند .. ).
اما ... بله ، باید هشدار ایناریتو و " بابل " را جدی بگیریم .. دروغ نگوئیم ، ریا نکنیم ، فریب ندهیم و به " بی اعتمادی " ها دامن نزنیم .
----------------------------------------
بعد از تحریر :
راستش نمی توانم از شاهکار ایناریتو بنویسم اما از ویژگی های شگفت انگیزش حرفی نزنم . برخی را مختصر ذکر می کنم .
- قرار گرفتن ستاره های هالیوود ( براد پیت ، کِیت بلانشِت ) در کنار نابازیگرانی که به گفته ی ایناریتو حتی تا قبل از آن دوربین به چشم ندیده بودند ، فوق العاده است .
- بازی متفاوت براد پیت ، بازی عجیب رینکو کیکوچی ( که نقش دختر کر و لال ژاپنی را ایفا کرده ) ، آدریانا بارازا ( آملیا ) و حضور شگفت انگیز بوبکر الخائد ( بازیگر نقش یوسف پسر تیرانداز ) از عجایب بابل اند .- موسیقی فوق العاده تأثیرگذار گوستاوو سانتائولایا که اسکار بهترین موسیقی را هم نصیب او کرده ، دستاورد عظیم دیگری برای فیلم است .
-فیلمنامه ی درخشان گیرمو آریاگا نیز برای مشتاقان فیلمنامه نویسی ، یک غنیمت است .
- فیلمبرداری روی دست و کاملا حساب شده و نورپردازی ظریف رودریگو پریتو عالیست .
- به تمام اینها اضافه کنید هوش سرشار ایناریتو را که به بهترین شکل ممکن " بابل " را کارگردانی کرده است . در تائید تواناییهای او همین بس که توانسته این همه آدم مهم و هنرمند و توانا را دور هم جمع کند تا " بابل " ساخته شود .
-------------------------------------------
بعد از " بعد از تحریر " :
ببخشید ، می دانم این مطلب خیلی طولانی شد . اما به جهت تکمیل مطلب بد نیست برخی جوایز و افتخارات " بابل " را نیز ذکر کنم . ضمن اینکه واقعا حرفهای بیشمار دیگری درباره ی این فیلم دارم که به هزار و یک دلیل از گفتنشان صرف نظر می کنم .
جوایز و افتخارات :
برنده ی جایزه ی بهترین کارگردانی ، جایزه ی ویژه ی تدوین و نامزد دریافت نخل طلای کن 2006 - برنده ی اسکار بهترین موسیقی متن و نامزد اسکار بهترین فیلم ، کارگردانی ، فیلمنامه ی اریژینال ، تدوین ، دو بازیگر نقش مکمل ( آدریانا بارازا و رینکو کیکوچی ) - نامزد سزار ( اسکار اروپایی ) - بهترین فیلم خارجی ، برنده ی گلدن گلوب ، بهترین فیلم درام ، و نامزد همین جایزه برای بهترین فیلمنامه ، موسیقی ، بازیگر مرد نقش اصلی ( براد پیت ) و زن مکمل ( آدریانا بارازا ) - بهترین فیلم سال از دید مجمع منتقدان شیکاگو .
یا حق .
فهرست 33 فیلمنامه ی کاندیدای دریافت جوایز سه گانه ی مسابقه ی بزرگ فیلمنامه نویسی ماهنامه ی فیلم نگار اعلام شد .
به گزارش فیلم نگار ، برای این مسابقه که به همت ماهنامه ی فیلمنامه نویسی فیلم نگار ، و با حمایت و همکاری مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ، و کانون فیلمنامه نویسان خانه ی سینما ، برگزار شده ، چهارصد و هفتاد و سه فلیمنامه به دفتر مجله ارسال شده که از بین آنها و به انتخاب نویسندگان و منتقدان فیلم نگار ، 33 فیلمنامه ی کوتاه به مرحله ی اول مسابقه راه پیدا کردند . اسامی کاندیداهای دریافت جوایز فیلم نگار بدون ترتیب به شرح زیر است :
دستها ( زهرا گرایلی) - داستان یواشکی پیرمردها ( احسان شادمانی ) - به نام زندگی ( محسن مرادی ) - نکته ی آخر ( عادل ناصری ملکی ) - رعنا ( عادل ناصری ملکی ) - تاکسی ( عادل ناصری ملکی ) - آن چیزی که نباید باشد ( ثمین زرافشان ) - ساعت 52 ( ثمین زرافشان ) - یک روز بعدازظهر ( امین حسینی نژاد ) - کودک من ( طاهره مدرسی ) - سایه روشن ( اصغر روح ) - یک اتفاق ساده ( زهرا الحمدی ) - وضعیت سوم یا وضعیت قرمز ( عمادالدین محمدپور ) - دکه ی بین راه ( کیوان شمشیربیگی ) - چهره ی مرد مرده ( علیرضا رضیئی ) - شغل ( حمید پروانه ) - واحد 357 ( حامد حیدری ذاکر ) - یک تصادف سه گانه ( احمدرضا یاوری ) - بلندای باور ( سیده محدثه حسینی ) - اتاق ( آرش امین زاده ) - حق همسایگی ( شعله شیری ) - سیم جنگی ( علی برومند ) - مزاحم ( بهاره کرمی زندی ) - از نو زاد ( سید مرتضی سبزقبا ) - من و یگانه و دیوار سبز بلند ( محمد بکرانی ) - عیدی سال نو ( هاجر امیری ) - آیینه ( مریم پیردهقان ) - کلاه هدهد ( ایرج فلاح ) - راه سوم ( علیرضا محمدیان و خالد گویلیان ) - نقاب ( علیرضا محمدیان و خالد گویلیان ) - هر کسی باید راه خودش را می رفت ( مریم زارعی ) - خط باریک سرخ ( محمد عزیزی ) - چند سکانس به هم ریخته از یک قصه ی قدیمی ( حسین آقاجانی ) .
فهرست سه گانه ی جوایز این مسابقه ، به این ترتیب است :
1 - فیلمنامه ی اول :
حمایت از ساخت فیلمنامه تا سقف ده میلیون ریال .
یک سکه ی بهار آزادی ، بیست جلد کتاب .
سی دی آموزش فیلمنامه نویسی سید فیلد .
اشتراک یک ساله ی ماهنامه ی فیلم نگار .
2 - فیلمنامه ی دوم :
حمایت از ساخت فیلمنامه تا سقف ده میلیون ریال .
نیم سکه ی بهار آزادی ، پانزده جلد کتاب .
سی دی آموزش فیلمنامه نویسی سید فیلد .
اشتراک یک ساله ی ماهنامه ی فیلم نگار .
3 - فیلمنامه ی سوم :
ربع سکه ی بهار آزادی ، ده جلد کتاب .
سی دی آموزش فیلمنامه نویسی سید فیلد .
اشتراک یک ساله ی ماهنامه ی فیلم نگار .
------------------------------
فیلمنامه ی " از نو زاد " همان فیلمنامه ای است که پیش از این در چهارمین جشنواره ی فیلمنامه نویسی رضوی ، جایزه ی ویژه ی هیئت داوران را کسب کرده بود . " از نو زاد " را همچون فیلمنامه ی " یک روایت معتبر " در شرایط روحی خاصی نگاشتم . آنچه برای من به عنوان نویسنده مهم است ، این است که در ایام نگارش این فیلمنامه تجربه ی عجیب و آرام بخشی از سر گذراندم که به سرنوشت بعد از نگارشش هیچ ارتباطی ندارد . مهم این بود که نگارش این فیلمنامه ، برای من یک تجربه ی لذت بخش شد .. همین ..
یا حق .

علی جان سلام . حالت خوبه ؟ زندگیت رو به راهه ؟ ..آی آی آی .. قلبت شیکسته ؟ تنها موندی ؟ غمخواری نداری ؟ گریه می کنی ؟ می دونم ، می فهمم .. هانیه رفت ، آره ؟ اذیتش کردی ، نه ؟ .. پس چی شد ؟ .. این همون هانیه ای بود که می خواست عشقو با تو قسمت کنه ؟ .. شایدم حق داشته ، یا شایدم نداشته .. پس .. پس اون همه زمزمه ها ، زندگیا ، عشقا ، همه ، دروغ بود ؟ گریه نکن . تنهایی سخته ، می دونم .. تو همواره به یاد می یاری ، اما می خوای که فراموش کنی .. پشیمونی ؟ تو زندگی کردی .. تو عاشق شدی .. مهربونی کردی .. وقتی هانیه دلتو شیکست ، بهش سیلی زدی ..( خودمونیم نزدیک بود پرده ی گوششو پاره کنی .. ) تو از خانوادت جدا شدی .. تو رها کردی .. تو عصبی شدی .. تو عصبانی شدی .. شیطنت کردی ..چی بود این بهش پناه آوردی ؟ .. فکر کردی مُسکنه ، اما نبود ، بود ؟ ( نه انصافا بود ؟ ) .. تو دیوونه شدی ، همه چیزو ول کردی ، گم کردی ، اما خواستی که به خودت اعتماد کنی ، اعتماد کردی ، تو می تونستی ، تو می تونی .. و حالا خوشحالم که رها شدی ..
اما علی جان ، تنها شدی ، نه ؟ قلبت شیکسته ؟ تنها موندی ؟ غمخواری نداری ؟ می دونم .. گریه می کنی ؟ .. اشکال نداره ، حالا دیگه گریه کن .. گریه مُسکنه .. هانیه رفت ؟ می دونم دلی که شیکست دیگه شیکسته .. سازت که هست .. یادگار زندگی رو به راهته ، مگه نه ؟ .. پس با سنتورت ، خوب باش و تنها .. تنها باش و سر به زیر .. سر به زیر باش و سخت .. سخت باش و آرام .. همین برا تو مُسکنه ..
علی نمی دونم اهل سینما هستی یا نه ؟ اما اگه هم نباشی ، می دونم که حتما این سه فیلمو دیدی .. یعنی اگه تو عمرت فقط سه فیلم دیده باشی ، همین سه فیلمه .. شک ندارم .. آره تو حتما هامون و پری و درخت گلابی رو دیدی ، آره ؟ اون صحنه ی شعر گفتن " میم " تو درخت گلابی یادته ؟ " میم " ، سرخوش و سرمست در باغ نشسته بود ، و محمود گیج و دست و پا چلفتی هم کنارش به اون خیره که نه ، محو تماشاش شده بود . " میم " شعر می گفت : اگه یه روزی سواری / اومد ز سبزه زاری / خسته و پیر و داغون / یه عاشق پشیمون / با چشم تر ، هاج و واج / نگا می کرد به امواج / بهش بگین کاکل زری / دیر اومدی رفت پری . عجیبه ، شاید هانیه هم فیلمو دیده .. یا شاید تو خواستی که ببینه ..می دونی .. اونجای زندگیت که هانیه کفتر به دست ، از پله ها اومد پایین ، بهش گفتی : چه خوبه از همدیگه جدا نشیم ، هانیه گفت خُب ؟.. تو گفتی این مصرع دومشو بگو فقط عشق هم توش باشه ... و هانیه و تو تقریبا با هم گفتین عاشقتم و هر دو خندیدید ... هانیه گفت نه .. نه .. نه .. زیر لب گفت چه خوبه از همدیگه جدا نشیم ، و بلند تر گفت ما با هم عشقمونو قسمت کنیم .. و من دقیقا " میم " رو تو چهره و رفتار و خنده های هانیه ی تو دیدم .
راستش علی سنتوری باید صادقانه ادعا کنم که می فهممت .. اگه نمی فهمیدمت که تو تنهایی و خلوتم جایی نداشتی .. اگه نمی فهمیدمت که گریه هامو با گریه هات تقسیم نمی کردم .. بی خوابی هامو با بی خوابی هات .. دردامو با دردات .. علی سنتوری تو اونجا ، منم اینجا .. تو تنها ، منم ....... اما به خدا می فهممت . کارت درسته .. همونجا بمون .. بله درست می گی .. ما نمی تونیم دنیا رو عوض کنیم اما خودمونو چرا .. درست کردن یه مدینه ی فاضله ی خیلی خیلی کوچیک ، بهتر از هرگز درست نکردن یه مدینه ی فاضله ی بزرگه .. آره تو درست می گی .. از دیگران نا امید شدی اما از خودت هرگز . تو دل بزرگی داری .. تو نگاهت کینه نیست .. راستی علی جان هانیه رو هم ببخش .. اونم بالاخره آرزو ها داشته .. ازش بگذر .. تو قربانی شدی علی .. عشقتو ، هانیه رو هم قربانی کردی .. حیف شد اما شد دیگه .. امیدوارم همیشه خوب باشی .. علی سنتوری می دونم قلبت شیکسته ، اما طاقت بیار و مرد باش .. تنها باش .. سر به زیر ، آرام ، صبور .. آره منم سعی می کنم با قلب شیکسته ، با رنگ و روی رفته ، سر به زیر باشم و آرام .. طاقت می یارم ، باشه .. مواظب خودت باش .. از دور روی ماهتو می بوسم .. من از خودم چیزی نداشتم که برات بیارم ، اما یه چیزی آوردم که از خودته .. بخون و بدون که با ساز و آواز و زندگی و تنهاییات ، زندگی می کنم ... اینو بخون ....
رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام / هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم / مجنونم و دلزده از لیلی ها / خیلی دلم گرفته از خیلی ها / نمونده از جوونی هام نشونی / پیر شدم پیر تو ای جوونی / تنهای بی سنگ صبور / خونه ی سرد و سوت و کور / توی شبات ستاره نیست / موندی و راه چاره نیست / اگر چه هیچکس نیومد / سری به تنهاییت نزد / اما تو کوه درد باش / طاقت بیار و مرد باش / صدای سازم همه جا پُر شده / هر کی شنیده از خودش بیخوده / اما خودم پُر شدم از گلایه / هیچی ازم نمونده جز یه سایه / سایه ای که خالی از عشق و امید / همیشه محتاجه به نور خورشید .
من با زخم زبونا رفیقم / مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم / با توام که داری به گریه ام می خندی / کاش می شد بیای و به من دل ببندی / تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم / کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم .
علی سنتوری خدا نگهدارت ، یا حق .