تبليغاتX
نقش خيال

به این می اندیشم که ما انسانها برای حفظ رویاهایمان چقدر هزینه می کنیم ؟ چقدر تلاش می کنیم ؟

 و چقدر انرژی صرف می کنیم ؟ به این می اندیشم که رویاهایمان را کجای زندگیمان جای داده ایم ؟ یا

 زندگی حال مان چه نسبتی با رویاهای گذشته مان دارد ؟ یا اصلا چقدر برای رویاهایمان ارزش قائلیم ؟

 سید مرتضی سبزقبا - سر صحنه ی زندگی اش

اگر بپذیریم که سینما ، بخشی مهم از تحقق آرزوها و رویاهای انسان است ، و اگر بپذیریم که حداقل بخشی از علاقه ی ما به سینما ، در واقع علاقه ی ما به آرزوها و رویاهایمان است ( و نه حتما و صرفا مدینه ی فاضله مان ) ، و حال ، هم نیز اگر بپذیریم که از هنگامی که با این پدیده ی مجازی واقعیت طلب احساس وابستگی پیدا کرده ایم و مدعی دوست داشتنش شده ایم ، به چه میزان برای حفظ این علاقه تلاش کرده ایم و چقدر هزینه و انرژی صرف کرده ایم ؟

رویاهایمان را به چه قیمتی به دست آورده ایم و به چه قیمتی از دستشان می دهیم ؟ آیا جز این است که انسان بدون رویا ، انسان بدون جهت است ؟ .. آیا جز این است که رویاهایمان ، جهت زندگیمان را مشخص می کنند ؟

آنچنانکه می دانیم انسان در طول تاریخ برای جستجوی خود ، آرمان ها و آرزوهایش ، همواره از هنر بهره گرفته است . هنر در واقع تجلی آرمانخواهی بشر است . هنر خلق دنیایی بهتر و زیباتر از چیزی است که وجود دارد . هنر در واقع حرکتی است به ورای چیزی که هست ... یعنی حرکت از وراء به ماوراء ... یعنی حرکت از چیزی که هست به سوی چیزی که باید باشد  ( تحقق آرزو ) .. حرکت از واقعیت به سوی حقیقت ... اگر این مهم را باور داشته باشیم ، باید گفت سینما ، خلق دنیایی مجازیست برای دستیابی به حقیقتی که در واقعیت وجود ندارد ... از این روست که زندگی ( واقعیت ) به تاثیر از سینما ( مجاز ) برای دستیابی به آرمان ها و رویاها ( حقیقت ) تلاش می کند . از این روست که سینما برای انسان اندیشمند ، ارزشی فراتر از تفریح و سرگرمی پیدا می کند . از این روست که زندگی متاثر از سینما می شود . و البته مسلم است که خاستگاه سینما ، زندگیست و هم اما مشخص است که به آن بسنده نمی کند .

به عنوان یک سینماگر کوچک ( خیلی کوچک ) این مساله را به راحتی درک و لمس می کنم که پرداختن به سینما ( برای من نویسنده و کارگردان ) پرداختن به دنیای آرمان ها ، آرزوها و رویاهای من است . اگر می نویسم برای این است که چیزی را که نیست ، به وجود بیاورم . اگر فیلم می سازم برای این است که به جز بازگو کردن تفکرات و عقایدم به زبان سینما ، چیزی را بیافرینم که در پیرامونم وجود ندارد . این ، تلاشی برای دستیابی به رویاهای منست و مسلما صرف انرژی و هزینه ایست برای این مساله ی ساده اما مهم که همنوعانم را از تفکرات ، عقاید و آرمان هایم آگاه سازم .

معتقد نیستم در این دنیا می توان به مدینه ی فاضله دست پیدا کرد . به نظرم این غیر ممکن است ... به جز وعده ی آخرالزمانی پروردگار ، دستیابی به مدینه ی فاضله ی انسان در این دنیا محال ممکن است .. اما منکر این نیستم که می توان در غیبت منجی چیزی شبیه به مدینه ی فاضله را در این دنیا به وجود آورد . از رسیدن به دنیایی آرام و امن که در آن ، دروغ جای خود را به صداقت و بی اعتقادی جای خود را به ایمان می دهد ، ناامید نیستم . . و واقعا از همین جهت است که به سینما برای دستیابی به شبه مدینه ی فاضله ی خویش ایمان دارم .

اگر کارکرد سینما را می شناسم ، و اگر مدعی دوست داشتنش هستم ، و اگر پیرو گفته های پیش ، برای خود و رویاهایم ارزش قائلم ، پس با صدای بلند فریاد می زنم که سینما را ، رویاهایم را ، و خویشتن خویشم را فراموش نمی کنم ... با سینما به دنیا نیامده ام اما با آن از دنیا خواهم رفت ..

هوا را از من بگیرید ، اما رویاهایم را نه ...

هوا را از من بگیرید ، سینما را نه ...

ارزش جنگیدن یا دفاع به حفظ چیزیست که سرمایه ی ماست ... سرمایه اگر به یغما رفت ، جنگیدن و دفاع بی معناست ... برای چیزی می جنگم که هویت منست ... رویای من بخش مهمی از هویت منست ...

پس زنده باد رویاهایمان .... و زنده باد سینمایمان ...

یا حق .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

به لطف حق ، و با همّت مسئولين انجمن سينماي جوانان دزفول ، قرار است بعد از سالها ، هفته ي فيلم كوتاه انجمن ، برگزار شود .

 

اين اتفاق خوب ، قرار است از ۱۷ تا ۲۱  بهمن ماه ۱۳۸۶  ، و در سالن كوچك اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهر ، در دو سانس صبح ( ۹ تا ۱۱ صبح ) و عصر ( ۴ تا ۶ عصر ) به وقوع بپيوندد و خلقي را ( خلق اندك اما علافه مند سينماي كوتاه را ) خوشحال بگرداند ...

 

آنچه از قرار معلوم است اين است كه منتخبي از مهمترين آثار سينماي كوتاه كشور ، مجموعه اي از آثار جشنواره ي بين المللي فيلم كوتاه تهران ، فيلمهايي از سينماي كوتاه جهان و آثار فيلمسازان فيلم كوتاه دزفول ، برگزيده و براي پخش آماده شده اند تا علاقه مندان سينماي كوتاه را به جشني كوچك ، اما ضيافتي بزرگ دعوت كند .

به هر حال اين شايد بهانه اي باشد تا دوستداران سينماي كوتاه ، گردهم آيند و چند روزي دورهم به " تماشا " بنشينند و دنيا را از دريچه ي نگاه سينمايي بنگرند كه در شكل درستش ، ناب ترين هنر تصويري جهان خواهد بود .

 

پس به ضيافت سينما برويم و زندگي كنيم ....


بعد از ضيافت تحرير :

۱ ـ    اگر تهران ، جشنواره ي بين المللي فيلم فجري دارد كه حاضر نيست سينماي كوتاه را دريابد ، دزفول هفته ي فيلم كوتاه كوچكي دارد كه سينما  ( بلند و كوتاهش تفاوتي ندارد ) را همچون خود زندگي دريافته ( كه دُر يافته ) و صادقانه دوست مي دارد .

۲ -   آنچنانكه شنيده ام دو فيلم " دست ديگر " و " كبريت بي خطر " من هم در اين هفته ي فيلم به نمايش در خواهند آمد .

۳ ـ    نشاني محل نمايش فيلمها ( محل برپايي ضيافت ) ، اين است :

دزفول ، خيابان كشاورز ، نبش خيابان آيت الله بهشتي ، سالن اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي ، تلفن :۲۲۵۰۳۴۰ - ۰۶۴۱

 

يا حق.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

اين شبكه ي ۴ سيما هم واقعا شبكه ي غافلگير كننده ايست ...

 

امواج غافلگير كننده ي شبكه ي محترم چهار ( به قول محمد صالح علاي عزيز ) ديروز هم تارهاي نازك ذهن و حافظه و احساس مرا لرزاند .

سالها پيش ـ به گمانم و احتمالا سال ۱۳۸۲ ـ منصور بافنده دوست خوب و همكار فيلمسازم به قصد ساخت فيلمي كوتاه به زادگاهش دزفول بازگشت و از من دعوت كرد تا در توليد فيلمش همكاري كنم .

 

حاصل اين همكاري دوستانه فيلمي بود به نام " در آغوش باد " كه بازيگران اصلي فيلم " خانه ي اجدادي " من در آن به ايفاي نقش پرداختند . سيد علي سبزقبا و فروغ السادات سبزقبا براي بازي در اين فيلم هم دعوت شدند و اين بار هم بازي بسيار خوبي ارايه دادند و اتفاقا يكي از نقاط قوت فيلم به شهادت كسانيكه فيلم را ديده اند همين بازي تاثيرگذار آنهاست  .

تمام لوكيشن هاي اين فيلم در دزفول بود و تمام فيلم در اين شهر تصويربرداري شد . به پيشنهاد من بازيگران فيلم به گويش دزفولي در فيلم ظاهر شدند . من پيش از اين همين تجربه را نيز در " خانه ي اجدادي " داشتم و توصيه كردم منصور هم همين شيوه را  در پي بگيرد تا تماشاگر داستان فيلم را بيش از پيش باور كند كه ايشان هم پذيرفت ....

 

ديروز عصر ( شنبه ۱۳

 بهمن ماه ۸۶ ) اين فيلم ۱۴ دقيقه اي از شبكه ي ۴ سيما پخش شد و من هم از طريق دوستي در جريان پخش آن قرار گرفتم . به هر حال ديدن تصاوير اين فيلم بعد از سالها مرا به سرزمين خاطره هايي نه چندان دور  برد ..... آنجا كه همه چيز خيلي بهتر و خوبتر از حالا بود ... آنجا كه ما روياهايمان راپاس مي داشتيم و ارزان نمي فروختيم ... جايي كه از روياهايمان با جان و دل مواظبت مي كرديم ...جايي كه از روياهايمان نمي گذشتيم . و من در اين سالها اما به چشم خود ديدم كه بر سر روياهاي بعضي ها چه آمد ..... و ...  كه هر چند البته من همچنان نيز سعي مي كنم از روياهايم نگذرم ... كه فراموششان نكنم و خود را از ياد نبرم آنچنانكه سينما را نيز .... كه هر چه رويا دارم از پرتو علاقه ام به سينماست ..... احساساتي شدم نه ؟ .. بگذريم ... اما به زودي در اين باره ( ارزش رويا و سينما و زندگي ... ) چيزي خواهم نوشت .. بله بگذريم ...

 

اميدوارم منصور بافنده به عنوان نويسنده كارگردان و تهيه كننده ي اين فيلم دوباره به سينما برگردد و من هم به عنوان دستيار كارگردان " در آغوش باد " و همكار و دوست او صميمانه برايش آرزوي موفقيت و سلامتي مي كنم . اميدوارم روزي به همين زودي مرا غافلگير كند و براي تولید فيلم جديدش به زادگاهش دزفول بازگردد ....

 

 

راستي از امواج غافلگيركننده ي شبكه ي محترم ۴ سيما نبز ممنونم ....

 

يا حق .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

اساساً ورود به وادي هنر، از معبري به وسعت خيال اتفاق مي افتد، اما اينكه چقدر" خيال "  بايد بر مبناي واقعيت صورت بگيرد، به نظر متر و معيار خاصي در بين اهالي سينما وجود نداشته باشد .

هر اثر هنري ابتدا در ذهن هنرمند شكل مي گيرد و سپس ، پس از عبور از مسير تخيل او ، به عينيت مي رسد . ظهور هر پديده ي هنري بدون شك به وجود تخيلي هنرمندانه وابسته است و خلق اين تخيل فقط و فقط از عهده ي هنرمند برمي آيد . تنها هنرمند است كه مي تواند از قدرت تخيلش براي پرورش يك ايده بهره بگيرد و موضوع را از ذهنيت به عينيت برساند .

 

اما تخيل در سينما، ابعاد گسترده تر و حساس تري را در برميگيرد . به نظر مي رسد تخيل در سينما از منظري كه ذكر شد، هنرمند را با محدوديت هايي مواجه مي كند كه البته از بعد انساني و اخلاقي به او تعهد مي بخشد . طبيعي است كه هر موضوع مستند و واقعي ، هنگامي به اثري هنري ( در اينجا فيلم ) تبديل مي شود كه از دريچه ی ذهن خلاق و تخيل واقع بين هنرمند عبور كند. اين سنتز به لطف حضور "هنرمند" رخ مي دهد. يعني هيچ موضوع ، سوژه يا ايده اي مستند به صرفِ عينيت در دنياي واقعي ،  نمي تواند رنگي از هنر به خود بگيرد مگر اينكه مورد كشف و درك شعور و تخيل هنرمند قرار گيرد.

 

تخيل ، بعدي خلاقانه از ابعاد وجود هنر است . سينما ، تركيبي از واقعيت و خيال است . آنچه مسلم است اين است كه سينماگر براي خلق داستان  ( ولو برگرفته از واقعيت ) به تخيل نيازمند است . هر چه مهارت و خلاقيت در خلق داستان بيشتر باشد ، به همان نسبت ميزان تاثير گذاري بر مخاطب نيز بيشتر مي شود . پس مسلما در سينماي داستاني ( چه سينماي كوتاه و چه بلند ) هنرمند براي خلق داستان از عنصري به نام تخيل مدد مي جويد . خلق تمامي عناصر فيلمنامه همچون : پيرنگ ( plat ) ، شخصيت ( character ) ، موقعيت ( situation ) ، كنش ( action ) ، فضا ( mood ) ، ايجاز ( brevity )و گفتگو ( dialogue )، با تخيل نويسنده اتفاق مي افتد .

 

اما آيا در سينماي مستند هم وضعيت شكل گيري اين عناصر ، به همين ترتيب است؟ و يا اگر به همين ترتيب باشد ، صحيح است ؟ اگر هست چقدر با اصول اخلاقي هنر تناسب دارد؟ ... اين پرسش هائيست  كه به نظر مي رسد هنرمند را با چالش هايي مواجه مي كند كه عموما به بعد انساني و اخلاقي هنر ارتباط پيدا مي كند . اساسا فيلمساز سينماي مستند چقدر حق دارد به عنوان مثال در خلق شخصيت و يا موقعيت از عنصر تخيل استفاده كند؟ و اين واضح است كه فيلمساز در پرورش عناصر ديگر فيلمنامه حتي در سينماي مستند ( عليرغم  واقعي بودن ) به تخيل نياز دارد.

 

سينماي مستند همواره به دو عنصر شخصيت و موقعيت استناد مي كند . و از منظر اين دو عنصر ، به ديگر عناصر فيلمنامه ( همچون پيرنگ ، ايجاز و... ) دست پيدا مي كند . بنابراين واقعي بودن شخصيت و موقعيت از مشخصه هاي تفكيك ناپذير سينماي مستند است . به اين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه عموما در سينماي داستاني دو عنصر مهم شخصيت و موقعيت در تخيل نويسنده شكل مي گيرند و ممكن است لزوما ريشه در واقعيت نداشته باشند ، اما الزاما در سينماي مستند ، اين دو عنصر از واقعيت وام گرفته مي شوند ، هر چند ممكن است نويسنده ابعادي غير واقعي ( تخيلي ) نيز به آنها بيافزايد . اما آيا خلق يك شخصيت يا موقعيت خيالي ( آنچنانكه اغلب در سينماي داستاني وجود دارد )  ميتواند به قلمرو سينماي مستند راه پيدا كند؟

 

با تعاريف ذكر شده مي توان  به اين نتيجه رسيد كه پاسخ پرسش فوق منفي است . چگونه مي توان تمام عناصر سينما را در اثر توليد شده، مستند طراحي كرد در صورتي كه دو عنصر سرنوشت ساز شخصيت و موقعيت را كاملا با تخيل آفريد؟ ... اگر فيلم ساز اين اثر را به يمن عناصر ديگر فيلم ، به اثري مستند شبيه و معرفي كند ( ولو اينكه خاستگاه شخصيت و موقعيت خيالي ، عنصر واقعيت باشد ) آيا نمي توان در صداقت او شك كرد؟ ... و اصلا و اساسا ، آيا حيطه صداقت هنرمند ، موضوع مطرح شده را هم در بر مي گيرد ؟ 

 

با تمام اين تفاسير ، به نظرم بهتر آنست كه هنرمند به حكم تعهدات اجتماعي و فرهنگي اش ، از صداقت و تقواي رسانه اي اش ( سينما ) بهره بگيرد... فيلم مستند را مستند ، و داستاني را داستاني معرفي كند. وقتي ابراهيم حاتمي كيا در تيتراژ آغازين آژانس شيشه اي نوشت كه " ماجراي اين فيلم واقعي نيست " همه مي دانستيم كه چقدر واقعي است و وقتي آقاي....... در تيتراژ فيلم مثلا مستندش نوشت " اين ماجرا واقعي است " همه مي دانستيم كه چقدر ساختگي و غير واقعي است . آيا اگر همان فيلم را نه در قالب سينماي مستند بل كه در گونه ي سينماي داستاني توليد و معرفي مي كرد و مخاطب را تشويق به ديدن فيلمي داستاني و بدون ادعا ( در جائيكه ادعاي اين سينما اين است كه همه چيز مستند است ) مي كرد ، به از اين نبود؟ ... حداقل اش اين بود كه صداقت رسانه اي فيلمساز ، مخاطب را به ديدن فيلم دعوت مي كرد ، صرف نظر از اينكه فيلم به باور تماشاگر مي نشست يا نمي نشست . كاش قواعد سينما ، قواعد زندگي و قواعد اخلاقي هر دو را رعايت مي كرديم ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بعد از تحرير: از اينكه مطلب طولاني شد ، صادقانه عذر مي خواهم.. مي پذيريد؟

                                                    

                                                                                                                           یا حق .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

بهر حال و بالاخره ، با تاخير و به لطف حق ، وعده ي كم و بيش ديرينه ام جامه ي عمل به تن كرد. ماجرا از اين قرار است كه به واسطه ي تلاش دو دوست همراه و همكارم ، جناب عادل خلف عادلي و حجت كايد خورده ، قالب ناقص قبلي جاي خود را به قالب فعلي داد و به همين دليل ساده ، حسي لطيف از اين " تغيير " در روح و جانم بوجود آمد كه اين را مديون همين دو دوست ام.

اميدوارم جامه ي تازه ي " نقش خيال" به چشم نازنين شما دوستان لطيف باشد و نوازشگر...

 

با درود بر شما ، و با عرض "ببخشيد" از تاخير پيش آمده كه پيش آمده بود بالاخره...  لطفا بعد از اين" نقش خيال " را ببينيد و بخوانيد ... ممنون و يا حق.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 4:6 قبل از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  |