
با خود قرار گذاشته بودم در فرصتی مناسب از " خانه ی اجدادی " و دوستان همراهِ آن ، بیش از این بگویم . بر سر قرارم با خود ، امروز به یاد روزهای خانه ی اجدادی دفتر خاطرات ذهنم را مرور کردم . مفصّل است آنچه که مسبّب ساختِ خانه ی اجدادی شد و آنچه که برای ساختنش بر سَرمان آمد . کوتاه می گویم .
" خانه ی اجدادی " گوشه ای از سرگذشتِ پدران و مادران ماست . ماجرای جوانی که در کودکی پدر و مادرش را بر اثر تصادفی از دست داده . شرح روزی از روزگارِ پسری جوان، که بعد از سالها به زادگاهش دزفول باز می گردد .. به خانه ای که پدر و مادرش در آن چشم به جهان گشوده اند ، زندگی کرده اند ، عاشق شده اند ، ازدواج کرده اند و ... او کلید خانه ای را در دست دارد که امروز هیچکس در آن زندگی نمی کند ... خانه ای فرسوده که هر روز بیش از پیش به بادِ فراموشی سپرده می شود ... او به خانه ای بر می گردد تا از نقش آجرهای زیبا امّا فرسوده ی آن ، از درزِ آجرهای شکسته ی آن ، رنگ و بوی هویّتِ خویش را ببیند و ببوید ... و او می بوید و می بیند آنچه را که حسرتِ نبودنش انسان های بی قرار این روزها را سخت می آزارد ..
" خانه ی اجدادی " سعی دارد مخاطب را با فرهنگ و آداب و رسوم و گویش مردمِ اهالی شهرِ تاریخی دزفول ، آشناتر کند . این فیلم ۱۹ دقیقه ای ، با تلاشِ دوستان بلند همّتم در یکی از زیباترین و ارزشمندترین خانه های قدیمی شهرم ، دزفول ، تصویربرداری شد . هر چند برای هر روزِ تصویربرداری در این مکان دردسرهای بیشماری کشیده ایم امّا بی انصافیست اگر از کارکنان محترم سازمان میراث فرهنگی دزفول تشکّر نکنم . پس از آنها صمیمانه تشکّر می کنم .
افراد زیادی مرا در تهیّه و تولید این فیلم یاری دادند که نام همه ی آنها در تیتراژ فیلم آمده است امّا به جزء دوستانی که معرفتشان را برای فیلم هزینه کردند ، دوستان دیگری از هُنرشان برای تولید این فیلم خرج کردند که نامشان را بهمراهِ سپاس و تشکّرِ بی اندازه اَم ، ذکر می کنم .

در مرحله ی نگارش طرح فیلمنامه ، دوستِ خوبی به نام ناصر قائد رحمتی همراهم بود که حالا سالهاست از هم کاملاً بیخبریم . در مرحله ی بسط و گسترش داستان ، ایده ای از برادرِ بزرگم سیّد رضا سبزقبا وام گرفتم که بعدها ، همان ایده ، در مرحله ی سخت نگارش فیلمنامه – که خود به تنهایی انجام دادم – بسیار کمکم کرد . برخی از پلان های فیلم را دوستِ دیگرم سیّد علی صفوّیان تصویربرداری کرد که در همان اوایل تصویربرداری برای امری خیر از گروه جدا شد و از سرِ اجبار بقیّه ی پلان های فیلم را – که کم هم نیستند – خودم تصویربرداری کردم . حجّت خودآمد دوستِ خوبِ دیگرم تصویربرداری پشت صحنه را انجام داد . مجتبی زاهد ، همراه همیشگی من تا بحال ، علاوه بر اینکه در تدوین و صداگذاری فیلم همکاری کرد ، عکّاس و آهنگساز فیلم هم بوده است . سید رئوف سید نبیّان دوست عزیزی که من فقط در این فیلم افتخار همکاری با ایشان نصیبم شد ، منشی صحنه ی فیلم بود . هر جا هست امیدوارم خوشبخت و سلامت باشد . عزیز دیگرم مصطفی نسّاج و دوست بزرگوارم امیر پیمانی فر ، دستیاران تصویربردار بودند و سیّد رضا سبزقبا سرپرستی امور تدارکاتِ فیلم را برعهده داشت . سیّد محمّد مرتضوی ، سیّدِ دوست داشتنی و بزرگوارم همواره و در طول تولید فیلم بسیار کوشید تا فیلم به سرانجام برسد . ضمن اینکه همگی این دوستان در مرحله ی پیش تولید ، به من و فیلم بسیار کمک کردند . از همه ی آنها تشکّر می کنم . آرزویم برای تک تک آنها سلامتی و خوشبختی است . حالا سالهاست که بعضی از این دوستان نسبتشان با سینما را از دست داده اند ، بعضی همچنان و به سختی و به هرحال ... ( .............. ) سعی می کنند از دست ندهند و معدود افرادی هم سینما را همان زندگی و زندگی را همان سینما می دانند و معتقدند برای آنها سینما و زندگی غیر قابل تفکیکند .
آقای مسعود طالبی و خانم زهرا مهدوی ، دو تن از بازیگران تاتر دزفول در این فیلم با من همکاری کردند که امیدوارم در فیلم های آینده ام دوباره این افتخار نصیبم بشود .
دوست عزیزم محمد شاه حسینی لطف کرد و نقش جوان اول فیلم را برعهده گرفت .
ما برای این فیلم دو بار موسیقی ساختیم . بار اول موسیقی متن را دوستان بزرگوارم جناب علیرضا شوشی ، حسین جمشیدی زاده و علیرضا تابنده نواختند که سرپرستی آن برعهده ی عزیزم علیرضا شوشی بود . موسیقی اول را دوست داشتم اما در تدوین آخر به دلایلی ( یکی اینکه مسلما زمانبندی قطعات نواخته شده ی این عزیزان با تدوین نهایی تطبیق نداشت ) از آن استفاده نکردم . امیدوارم افتخار همراهی با این سه همراه را در فیلمهای بعدی پیدا کنم .
امیدوارم در این ذکر اسامی ، دوستی از قلم نیافتاده باشد که اگر اینچنین باشد ، شرمگینم و از ایشان عذر می خواهم .
این مطلب فقط به حکم احترام به همراهان " خانه ی اجدادی " و بخاطر حفظِ خاطره هایی از روزگار خوبِ فیلم به یادگار نوشته شد .
به هر حال این فیلم در سال ۱۳۸۵در بیست و سوّمین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه تهران حضور داشت و در هفتمین جشنواره ی منطقه ۳ کشور ، برنده ی جایزه ی بهترین فیلم در بخش چشم انداز سرزمین زیبای من شد .
نتایج داوری هفتمین جشنواره ی منطقه ۳ به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ( ۲۹/۱۰/۱۳۸۵) به شرح زیر است: