بالاخره دیروز بعد از حدود سه هفته ، نگارش فیلمنامه ی جدیدم به اتمام رسید . همزمانی اتمام نگارش فیلمنامه ام با روز ملّی سینما را به فال نیک می گیرم . این نوشته باید دیروز روی وبلاگ می آمد امّا ... به هر حال امروز آمد .
نگارش این فیلمنامه ، تجربه ی سخت امّا لذّت بخشی بود . برای این فیلمنامه فُرم متفاوتی در نظر گرفتم که تا به حال تجربه نکرده بودم . از طرفی تعدّد شخصیّت ها و روابط آنها ، حوادث و موقعیّت های مختلف و در نهایت پیوند محتوا و فُرم فیلمنامه ، تمرکز و دقّت بیشتری نیاز داشت . به همین دلیل در هفته ی آخر نگارش ، تقریباً خود را در خانه حبس کردم و در تمام طول روز ، و حتّی شب به هنگام خواب ، به آن فکر کردم و ظهرها حدود دو سه ساعت را به نوشتن اختصاص دادم . البتّه این روش همیشگی ام نیست امّا به نظرم این فیلمنامه را به هیچ روش دیگری نمی توانستم بنویسم .
نام فیلمنامه را با کمی تغییر از نام یکی از کتاب های مصطفی مستور عزیز ، وام گرفتم . مصطفی مستور ، نویسنده ی نامدار معاصر کشورمان ، مجموعه داستانی دارد به نام " چند روایت معتبر " که به نظرم یکی از شاهکارهای اُوست . آثار او را مدّتهاست با علاقه دنبال می کنم و به اندیشه ی پاک و قلم پاکیزه و توانای او بسیار اعتقاد دارم .
" یک روایت معتبر " نامی است که برای فیلمنامه ی جدیدم انتخاب کرده ام و فکر می کنم با فُرم و مهّمتر از آن با محتوا و درونمایه ی آن بسیار قرابت دارد . همیشه چیزی را نوشته ام که به آن اعتقاد داشته ام . این فیلمنامه هم اعتقاد من است . صادقانه بگویم که نوشتن روح مرا تازه می کند . خدا را بسیار شاکرم که این توانایی را به من مرحمت فرمود . اُمیدوارم به لطف او هرگز از نوشتن محروم نشوم .
تولّد " یک روایت معتبر " در روز ملّی سینما ، اتّفاق فرخنده ایست ... نیست ؟ ...
یا حق .