من متولد نهم دی ماه 1359 هجری شمسی در دزفول هستم. در این بیست و چند ساله، در دزفول درس خوانده ام و در دزفول زندگی کرده ام. فارغ از دوران هنرجویی ام در انجمن سینمای جوان، و بجز تحصیل در دانشگاه کوچک کتابخانه ی شخصی ام، در هیچ دانشگاه دولتی یا غیردولتی، آزاد یا غیر آزادی درس نخوانده ام. بنابراین من تحصیلات دانشگاهی ندارم و به احتمال قریب به یقین، بعدها هم نخواهم داشت. گستره ی علایق هنری من از خوشنویسی آغاز شد و بعدها به نوشتن داستان و فیلم نامه، و بعدتر به عکاسی و تصویر برداری و بعد از آن به کارگردانی رسید. البته فاصله ی کشف هر یک از این دلمشغولی ها آنقدر کم و حریم آنها به هم آنقدربرای من نزدیک است که بعید می دانم روزی بتوانم از حیث زمانی، آغاز علاقه ام به هر کدام را برای خود یا دیگران، روشن کنم.
اگر قرار است از خود بگویم، ناسپاسی است اگر از پدر و مادرم نگویم... همراهان همیشگی من تا بحال... کسانی که همیشه مرا تحمل کرده اند و همواره غیر مستقیم مشوق من در سینما بوده و هستند. درود خدا بر آنها که ساده زیسته اند و مرا به ساده زیستن -ساده زیستنی که شور و شعور را در خود نهفته دارد- رهنمون کرده اند.
در سینما اساتید خوبی داشته ام که همیشه سپاسگذارشانم. استاد عبدالکریم ملکی، استاد حمید تجلی فر، استاد محمد باقر حنطوش زاده و استاد مرتضی سخاوت که بی تعارف از آنها بسیار آموخته ام. در آینده از همراهان و دوستانی که مرا در سینما یاری داده اند، سخن خواهم گفت.
اکنون هم، از هر کسی در هر سنی و هر مرتبه ای از دانش و هنر، مشتاق آموختنم و اگر وبلاگ زده ام، یک دلیل مهمش همین آموختن در دانشگاه بزرگ شما عزیزان است.. به امید آموختن همواره .. و با درود.
من فیلمسازم. فیلمسازی را با دل شروع کردم و هنوز هم با دل ادامه می دهم. اولین فیلمم را در سال 1378 فیلمبرداری کردم اما این فیلم که "کاله" نام داشت، هیچوقت به مرحله تدوین نرسید. دلیل ساده اش این بود که حدود یک پنجم راش های فیلم گم شدند و به دلیل شرایط خاص تولید این فیلم، هیچوقت نتوانستم آن صحنه ها را دوباره فیلمبرداری کنم. به این ترتیب اولین تلاشم برای ساخت فیلم ناکام ماند. یکسال بعد در سال 79 فیلمی ساختم به نام "فاصله" که به هیچ جشنواره ای ارائه ندادم. این فیلم را دوست دارم اما به دلایلی، خودم آن را برای همیشه توقیف کردم. سال 80 فیلم "خانه اجدادی" را نوشته و کارگردانی کردم. این فیلم همزمان با گذراندن ترم دوم هنرجویی ام در انجمن سینمای جوانان دزفول تصویربرداری شد. فیلمی بسیار سخت که حدود یکسال از وقت مرا از آن خود کرد. فیلم به صورت آنالوگ در انجمن تدوین و صداگذاری شد. اما باز هم فیلم را به هیچ جشنواره ای ارائه ندادم. دلیل ساده اش این بود که از تدوین و صداگذاری فیلم راضی نبودم. "خانه اجدادی" ماند تا سالها بعد که در ادامه شرح خواهم داد. بعد از "خانه اجدادی" و اتمام دوره، همکاری ام را با انجمن آغاز کردم. سال 81 فیلم "مشق اول"، سال 82 فیلم "دست دیگر"، سال83 فیلم "کبریت بی خطر"، سال84 فیلم "یک روز بد"، سال 85 فیلم های "وقایع نگاری یک اتفاق ناخوشایند"، "گزارش کامل یک حادثه"، و در سال 86 فیلم "با ماه بر بام" را نوشته و کارگردانی کردم. در این بین فیلم "دست دیگر" در دومین جشنواره منطقه ای فیلم کوتاه خوزستان حضور داشت. سال 84 بعد از سالها دوباره فیلم "خانه اجدادی" را تدوین کردم. این بار با سیستم تدوین غیر خطی و با همکاری دوست خوبم مجتبی زاهد که در چند فیلم اخیرم به عنوان متصدی رایانه با من همکاری کرده است. سال 85 این فیلم با تدوین جدید در بیست و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران حضور پیدا کرد و در دی ماه همین سال در هفتمین جشنواره منطقه سه کشور در اهواز، حضور یافت و در بخش چشم انداز سرزمین زیبای من، جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد. اواخر همین سال فیلم "گزارش کامل یک حادثه" به چهارمین جشنواره سراسری فیلم 100 راه یافت. در همین سال یکی از فیلمنامه هایم به نام" از نو زاد" در چهارمین جشنواره فیلمنامه نویسی رضوی در قزوین، به عنوان یکی از بهترین آثار جایزه ویژه هیئت داوران را از آن خود کرد. فیلم "وقایع نگاری..." را هنوز به هیچ جشنواره ای ارسال نکرده ام ولی فیلم آخرم "با ماه بر بام" که یک مستند ـ داستانی سه دقیقه ای با موضوع محرم است، به دومین سوگواره ی لحظه های عاشورایی یزد ارسال شده است. در حال حاضر هم در تدارک ساخت فیلمی داستانی هستم که به نظرم مشکل ترین و پیچیده ترین فیلم من تا به امروز است.
این، شرحی است کوتاه بر آنچه که کارنامه سینمایی مرا تا به امروز رقم زده است.
سلام.
واقعیت این است که این وبلاگ، موجودیت خود را به مساعدت صمیمانه دو دوست همراهم عادل خلف عادلی و مجتبـی زاهد، مدیـون است. من، سیـد مرتضی سبزقبا، از همیاری این دو عزیـز در طـراحی و راه اندازی smsfilm، با قلم و زبان سپاسم، تقدیر و تشکر می کنم... همین...