در عرصه ی وسیع زندگی، گاه فرازی هست و گاهی فرودی. از پس تمام لحظه های "بودن" گاه شور و سروری متولد می شود و گاه نیز غمی و اندوهی. این همه، احساسات و تجربه های طبیعی زندگی انسان است و شایسته اگر این است که آدمی تمام ابعاد زندگی را "زندگی" کند، پس تجربه ی طیف وسیعی از احساس ها نیز توسط او، امری اجتناب ناپذیر است. نمی توان در کنجی از پروسه ی "زیستن"، عزلت گزید و تجربه های احساسی متفاوتی را از سر گذراند. وسعت احساسی انسان، از حجم زیستن در گوشه گوشه ی پروسه ی "زندگی" سرچشمه می گیرد. این البته روشن است که اگر سرچشمه گِل آلود باشد، "اصالت" از احساس آدمی رَخت برمی بندد و جای آن را، ابتذال و میان مایگی پُر می کند. اصالت احساس، از اصالت اندیشه نشأت می گیرد. آن کس که صاحب اندیشه ای اصیل نیست، مالک احساسی اصیل هم نخواهد بود.

آن چه به نام "اندوه" و آن چه که به نام "سرور" می نامیم و می شناسیم، در مبحث مهمی چون "اصالت" مجالی برای عیارسنجی می یابند. عمق احساس آدمی با کنکاش و جستجوی او در کوچه پس کوچه های معرفت شناسی زندگی رابطه ای مستقیم دارد. میزان اصالت احساس آدمی، متاثر از میزان "معرفت" و "شناخت" آدمی درباره ی پدیده های پیرامون و دنیای اطراف اوست. پس اصالتِ شادی و سرور، و اصالتِ غم و اندوه انسان، به "اصالت احساس" او و اصالت احساس او نیز به "اصالت اندیشه" ی او مربوط است. به همین دلیل است که برخی اندوه ها و بعضی شادی ها، بی اهمیت و ناپایدار، و در برخی موارد حتی مبتذل اند. پس در انسان های مختلف طیفی از شادی، و طیفی از اندوه وجود دارد که گاه اصالت دارند و گاه بی اصالت اند. هم چنان که برخی انسان ها صاحب شادی و اندوهی اصیل اند، برخی نیز دارای شادی و اندوهی مبتذل اند.

قصد دارم درباره ی "اندوه" سخن بگویم. نه آن اندوهی که آدمی را به وادی سهمگین انزوا و انفعال هل می دهد و او را در مسیر زندگی اسیر و در بند می کند، بل که می خواهم از اندوهی بگویم که انسان را عمق می بخشد و آدمی را به تفکر و تاملی دیگر وامی دارد و او را به تکاپو و جستجو در کنه پدیده های عالم هستی دعوت می کند. اندوهی این چنین، اگر چه احوالات آدمی را گاه حتی پریشان می کند و بر حیرت او در جهان مادی می افزاید، اما با ابزار صبر و شکیبائی، و با کنکاش و گاه تجدیدنظری مجدد در درک و کشف عرصه ی دانش و هنر و معرفت، او را به سرچشمه های زلال حقیقت رهنمون می کند. این اندوه، هرگز به انفعال آدمی منجر نخواهد شد. غیر از این اگر باشد، آن اندوه، اندوهی بی اهمیت و مبتذل است که انسان را از نعمت تفکر و تامل و کوشش و جوشش در مسیر درک و کشف حقیقت باز می دارد. و مباد آن که آدمی صاحب اندوهی مبتذل باشد. اندوهی که اصالت ندارد. اندوهی که آدمی را به موجودی حقیر و کوته نظر تبدیل می کند. "اصالت" اندوه انسان، بر اساس "اصالت" در اندیشه و جهان بینی او شکل می گیرد.

ابزار دست یابی به اصالت اندیشه، دانش و ایمان و هنر است. هر چه سهم انسان از این سه، بیشتر باشد عمق اندیشه ی او در دریای وسیع حقیقت بیشتر خواهد بود. اگر شایسته این است که آدمی به اندازه ی وسع اش، حجم بیشتری از زندگی را زندگی کند، درک لحظه های همراه با اندوه و نیز تجربه ی لحظه های شادی، برای او اجتناب ناپذیر است. هیچ انسانی نمی تواند از غم و اندوه و شادی و سرور بگریزد. اما اگر در جهت پرورش اندیشه و جهان بینی خویش تلاشی نکند، هر آن چه که از اندوه و شادی این جهان نصیب اش می شود، در خوش بینانه ترین حالت زودگذر و بی اهمیت و ناکارآمد، و در بدبینانه ترین شکل آن مبتذل است. می توان به اصالت اندوه و اصالت شادی بیاندیشیم و برای دست یابی به این مهم، به کنکاش و جستجوئی عمیق تر در وادی دانش و ایمان و هنر بپردازیم. در آن حال؛ اندوه هم اگر مهمان مان می شود، بی اهمیت و مبتذل و زیان بار نخواهد بود. بارها پیش آمده است که سخن و یا قضاوت کسی که از اندوه یا سرور او نشات گرفته است را باور نکرده ایم. دلیل اش در همین نکته ی اساسی نهفته است که احساسِ متاثر از اندوه و یا سرور او اصالتی نداشته است. ازین حیث است که اجازه داریم از برخی احساس ها و نطرات ناشی از اندوه و یا سرور برخی اشخاص، بگذریم و جدی شان نگیریم. آن جا جائی ست که سرچشمه گِل آلود است و حق داریم که برای این چنین سخن، نظر و احساسی، ارزشی قائل نباشیم، زیرا که نباید فراموش کنیم که: "اصالتِ" احساس، زائیده ی "اصالتِ" اندیشه ی انسان است.

اگر گاهی اندوه به سراغ مان می آید، به جای فرار از آن، به این بیاندیشیم که آن اندوه به چه میزان اصالت دارد. اگر ندارد رهایش کنیم و اگر دارد، قدرش را بدانیم. از پسِ تجربه و درک اندوهی این چنین، ما بزرگ تر و وسیع تر از قبل خواهیم شد. اگر به اندوهی اصیل دچار شدید، در آن شناور شوید. بی شک مبارک خواهد بود. اندوه اصیل و البته شادی اصیل، دو نعمت و موهبت الهی اند.   

یا حق.          


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, درباره ی اندوه, شادی و اصالت شان
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت  9:35 بعد از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 

 همایون شجریان

حرف آخرم را همین ابتدای کلام بی مقدمه می گویم و آن هم این که: او همایون شجریان است.

سال ها پیش از این، پدرش تمام اندوخته های آواز ایرانی و زیبائی شناسی آن را از تمام هنرمندانی که می توانست بیاموزد، آموخت، و اضافه ها و افزودنی های بی جا یا ناکارآمد دیروز را از آواز امروز زدود، و با هوش شگفت انگیز و استعداد خدادادی و صدای فوق العاده اش گره زد و به جامعه ی هنری و مردم هنردوست و نسل های پس از خود، هدیه کرد. پدر او خود نقطه ی عطفی شگرف در تاریخ موسیقی و آواز ایرانی است. پدر او محمد رضا شجریان، خود معیار و شاخص بارزی در اصول و قواعد زیبائی شناسی آواز ایرانی ست. او شاگرد و فرزند کسی است که اسطوره ی آواز ایرانی است. همایون شاگرد و فرزند هنرمندی ست که بهترین و شگفت انگیزترین آثار آوازی تاریخ موسیقی ایرانی را خلق کرده است. پس شاگرد و فرزند شجریان بودن، خود توأمان امری سهل و دشوار است، به خصوص آن که برای همایون شجریان از قرار، قرار بر آن نبوده که او هم همچون بسیاری دیگر از فرزندان هنرمندان بزرگ، همواره زیر سایه ی بزرگ پدر، فقط نقشی چون پسر یک هنرمند بزرگ را ایفاء کند و نامی چون "فرزند اسطوره ی آواز ایرانی" را با خود یدک بکشد، بل که قرار آن بوده که او با درک تمام آموخته ها و اندوخته های پدر، و با هوشمندی و ذکاوت خویش، و با صدای جذاب و شیرین و سحرانگیز خود، مهارت و هنر خویش در آواز و موسیقی ایرانی را به جامعه ی هنری و مردم هنردوست تقدیم کند. پس از ابتدا راه دشواری در پیش داشته است. سال هاست که نقش و تاثیر بزرگ و سترگ هنرمندی چون استاد محمد رضا شجریان بر شیوه و روش آواز ایرانی سایه انداخته است. این البته امری طبیعی است؛ چرا که همچنان که گفتیم او و آواز او، عصاره ی تمام اصول زیبائی شناسی آواز ایرانی است.

اما همایون هم ویژگی های منحصر به فردی دارد که ما را وامی دارد تا درباره ی آینده ی روشن اش، به واسطه ی این صدای پرقدرت و در عین حال زیبا و شیرین اش، بیش از این امیدوار باشیم. به این مهم نیز، جسارت و شجاعت اش در کشف راه های تازه و ناب در شیوه ی آوازخوانی بدیع اش، تکنیک ها و شیوه ی ادای صحیح کلمات و تحریرهای لطیف اش، سواد و بینش موسیقیائی آکادمیک و تجربی اش، توانائی ها و مهارت های نوازندگی و آهنگسازی های گاه و بی گاه اش، و نیز تجربه های متفاوت و متنوع اما موفق اش در مجموعه آثاری که تا به حال از او منتشر شده است را بیافزائید تا ببینید با چه هنرمند بزرگی مواجه هستیم. او همایون شجریان است. همایونی که فرزند و شاگرد بزرگ ترین استاد آواز ایرانی است. اما آن چه که تا به حال از هنر او دیده و شنیده شده است، گواه و شاهدی بر این مدعاست که همایون بعد از سال ها ممارست، کوشش و درک و کشف آموخته ها و اندوخته های پدر، و پس از سال ها آموختن و تجربه کردن، حالا کم کم از زیر سایه ی البته پربرکت و مبارک هنر و نام پدر، با فروتنی مثال زدنی اش بیرون آمده و چون ماهی در آسمان موسیقی و آواز ایرانی خوش درخشیده است. او راه دشواری را پیموده تا به این "مرتبه" دست یافته است.

او همایون شجریان است. نام معتبرش از پس نام سترگ پدرش محمد رضا شجریان نازنین طلوع کرده است. این طلوع فرخنده و این شکوه خجسته، بر همه ی علاقه مندان موسیقی و آواز و فرهنگ و هنر ایران زمین مبارک باد. اگر بر این همه، گواه دیگری مطالبه می کنید، و اگر بر آن چه که گفتم و آن چه که نوشتم شاهدی طلب می کنید، از میان آثار درخشان او، فقط یکی را بشنوید تا بدانید بار دیگر، یک اتفاق تاریخی بزرگ در تاریخ آواز ایرانی، رقم خورده است. اتفاق اول خود شجریان بزرگ است و حالا اتفاق دیگر همایون شجریان. اگر تا به حال گاهی برخی ها با شک و تردید و محافظه کاری، قضاوت درباره ی هنر و مهارت و هوش سرشار، و صدای جذاب و لطیف و خدادادی همایون را به تاخیر می انداختند تا نکند پیش بینی شان نادرست از آب دربیاید، حالا با قاطعیت و با آسودگی خاطر می توان همایون شجریان را اتفاقی بزرگ بعد از نقطه ی عطفی چون پدرش در آواز ایرانی برشمرد. برای درک این مهم آن چنان که گفتم فقط کافی ست تا یکی از آثار او را بشنوید. اثری که فروردین ماه امسال، به بازار عرضه شد و تا به حال همچنان هر هفته پرفروش ترین اثر بازار موسیقی کشور محسوب می شود. این اثر ارزشمند از این حیث هم، اثری تاریخی است. " نه فرشته ام، نه شیطان ". این نام همان اثری است که همایون را بیش از پیش در قالب هنرمندی به نام "همایون شجریان" تثبیت کرد. همایون شجریان، "همایون شجریان" است، و این در حالی است که همچنان استاد محمد رضا شجریان هم "استاد محمد رضا شجریان" است. اینجا آن جائی ست که دو پادشاه در یک اقلیم می گنجند. اینجا آن جائی ست که نام همایون هم به اعتبار و ارزش موسیقی و آواز ایرانی می افزاید. پس سایه ی پربرکت محمد رضا شجریان بر هنر و آواز ایرانی، و بر همه ی علاقه مندان و فرهنگ دوستان ایران و جهان مستدام باد.

راستی اگر تا به حال غفلت کرده اید و او را نشنیده اید، از این پس بشتابید و همایون را بشنوید تا در این وانفسای عجیب جهان پیرامون مان، گوهر ناب دیگری را دریابید، که اگر دریابید بی شک دُر یابید.

"نه فرشته ام، نه شیطان" را فراموش نکنید. همایون را نیز. یادمان نرود که: او همایون شجریان است.

 همایون شجریان

یا حق.                


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, همایون شجریان, استاد محمد رضا شجریان, نه فرشته ام نه شیطان
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت  3:30 قبل از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 

               پوستر فیلم

فیلم کوتاه "آن ها" به کارگردانی سید مرتضی سبزقبا به بخش مسابقه ی سیزدهمین جشنواره ی بین المللی فیلم مقاومت راه یافت.

به گزارش روابط عمومی سیزدهمین جشنواره ی بین المللی فیلم مقاومت، هیئت انتخاب جشنواره متشکل از آقایان عبدالله باکیده، علی محمد قاسمی، هادی مقدم دوست، مهدی جعفری و خانم نرگس آبیار از میان 171 فیلم کوتاه که به دبیرخانه ی جشنواره ارسال شده، 34 اثر را برای حضور در بخش مسابقه ی فیلم کوتاه جشنواره ی بین المللی مقاومت انتخاب و معرفی کردند.

فیلم کوتاه "آن ها" به نویسندگی و کارگردانی سید مرتضی سبزقبا، پیش از این در دهمین جشن تصویر سال تهران، سومین جشنواره ی فیلم و فیلمنامه نویسی بسیج خوزستان، سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج تهران، نهمین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه MOUNTAIN, ZAKOPANE لهستان، سومین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه PUNE هندوستان، سومین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه JAIPUR هندوستان، بیست و چهارمین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه MEDIAWAVE مجارستان، و بیست و نهمین جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه BLACK آلمان حضور داشته و به نمایش درآمده است.

فیلم "آن ها"، روایتگر زندگی مردمانی است که در طول 8 سال، با شکیبایی و بردباری بی مانندشان پایداری نمودند و در برابر جنگی ناخواسته و نابرابر کمر خم نکردند و سر فرود نیاوردند. این فیلم ادای دینی است به مردم شریف دزفول، که با صبر و استقامت شان در برابر ظلمی بزرگ ایستادند و از خود و ناموس و وطن شان دفاع کردند.

در فیلم "آن ها"، علیرضا خداداد، عظیم سبزقبا، مهدی شریفی، علیرضا کلیددار، فاطمه سیاح طرفی و علی نوری ایفای نقش کرده اند و حوزه ی هنری استان خوزستان نیز تهیه و تولید این فیلم را برعهده داشته است.

اسامی عوامل دیگر فیلم "آن ها" به این شرح است: نویسنده و کارگردان: سید مرتضی سبزقبا- تصويربردار: امير علی ويسی- تدوين و صداگذاری: فريد دغاغله- صدابردار: ارسطو مفاخری- طراح صحنه، لباس و گریم:حميد نورآبادی، رضا چراغ چشم- عكاس: امین نظری- تصويربردار پشت صحنه: حجت کایدخورده- دستیار تدوین: لیلا کرامت- دستيار تصويربردار: مهدی پيوسته، رضا خاقانی- منشی صحنه: فاطمه سياح طرفی- مدیر توليد: حسين عليزاده- مجری طرح: مرکز آفرینش های هنری دزفول (علیرضا مهدویان پور).

گفتنی است که سید مرتضی سبزقبا پیش از این در دوره ی قبلی این جشنواره، با فیلم کوتاه "برای او"، در بخش مسابقه ی دوازدهمین جشنواره ی بین المللی فیلم مقاومت حضور داشته است.

لازم به ذکر است که سیزدهمین جشنواره ی بین المللی فیلم مقاومت اواخر شهریورماه و اوایل مهرماه 1393 (هفته ی دفاع مقدس) در تهران برگزار خواهد شد.

اسامی فیلم های بخش مسابقه ی جشنواره را در سایت جشنواره ی فیلم مقاومت بخوانید.
-صفحه ی اختصاصی فیلم "آن ها" در سایت جشنواره ی فیلم مقاومت

در اداره ی کل امور استان ها و مجلس حوزه ی هنری بخوانید.
در حوزه ی هنری استان خوزستان بخوانید.
در ایسنای استان خوزستان بخوانید.
در باشگاه خبرنگاران بخوانید.
در خبرگزاری ایسنا بخوانید.
در خوزستان امروز بخوانید.
در خبرگزاری پانا بخوانید.
در سینما خبر بخوانید.
در بانی فیلم بخوانید.
در هنر آرتنا بخوانید.
در خوزنیوز بخوانید.
در مهر بخوانید.

 
یا حق.


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, فیلم آن ها, سیزدهمین جشنواره ی بین المللی فیلم مقاومت
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت  1:41 بعد از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 

    

او همچنان صدای خوبی دارد،
اما کاش هیچ وقت صدای خوبی نمی نداشت. این نکته را سال ها قبل نیز گفته ام که از منظر اصول زیبائی شناسی، او صاحب صدائی زیباست. اما واقعیت این است که همین صدای خوب پاشنه ی آشیل او نیز هست. چگونه؟ خواهم گفت
.

کاش او صاحب صدائی خوب نبود اما به جای آن به اصول، قواعد و مهارت های زیبائی شناسانه ی حرفه اش، تسلط می داشت. هر چند این دو با هم منافاتی ندارند و او یا هر شخص دیگری می تواند هر دو را با هم یک جا در اختیار داشته باشد، اگر البته از موهبت الهی اول بهره مند بوده باشد. صدای خوب یک موهبت خدادادی است، اما مهارت ها و اصول زیبائی شناسی حرفه ی ایشان اکتسابی است. او مورد اول را بی اختیار در اختیار دارد، اما مورد اکتسابی دیگر را بدون شک در چنته ندارد و همین مساله بزرگترین نقطه ی ضعف اوست. او تصور می کند صدای خوب اش تمام نقطه ضعف های احتمالی اش را برطرف می کند، پس هیچ وقت برای رفع اشتباهات و کمبودهای خود تلاشی نمی کند. او به همین دلیل ساده، دچار اعتماد به نفسی کاذب شده است که او را از شناسائی و برطرف کردن ضعف های خود بازمی دارد.

او بدیهی ترین اصول حرفه ی "گزارشگری" خود را رعایت نمی کند. ایجاز را نمی داند و نمی شناسد. در گزارش های خود، تا جائی که می تواند حرف می زند اما تا جائی که می تواند گزارش نمی کند. او می داند که صدای خوبی دارد، پس دائم این صدا را به رخ مخاطبین اش می کشد. حتی اگر جمله ای که بر زبان می آورد جزء بدیهی ترین مسائل جهان فوتبال و مستطیل سبز باشد، باز به گونه ای درباره ی آن نکته با هیجان بسیار صحبت می کند، که انگار اولین بار او این مهم را در طول تاریخ بشریت کشف کرده است. گاه آنچنان اطلاعات خود درباره ی بازیکنان دو تیم را به رخ تماشاگر می کشد، که اساسن فراموش می کند که باید به گزارش بازی بپردازد. حاشیه ها را بیش از خود بازی جدی می گیرد. درباره ی توانائی های برخی بازیکنان آنچنان اغراق می کند که مخاطب به انسان بودن بازیکن مورد نظر شک می کند و او را روباتی هوشمند تصور می کند. گاه نیز در مورد ضعف ها و اشتباهات بازیکنی دیگر چنان سخن می گوید که مخاطب در مورد هوش بازیکن مذکور دچار تردید می شود.

او صدای خوبی دارد اما همین صدا و آگاهی اش در این مورد، او را به وادی دشوار "خودشیفتگی" هُل داده است. او خود در این مورد مقصر است. افراد بسیار دیگری هم وجود دارند که صدای خوبی دارند و خود نیز به این امر واقف اند، اما خود را درگیرودار زیبائی خدادادی صدای خویش گرفتار نکرده اند تا دچار خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب نشوند. اما او گرفتار اعتماد به نفس کاذب خویش است.

او در تمام طول زمان بازی، به زعم خود تلاش می کند خود ستاره ی بازی باشد. او برای دستیابی به این مهم، تمام آن چیزی که در چنته دارد را به میدان می آورد. او در اوج هیجان و تحرک بازیکنان و گردش توپ در میدان، سکوت می کند. وقتی بازی به آرامی در جریان است، به شکلی با هیجان حرف می زند که مخاطب به مهارت و دانش خود درباره ی درک ریتم بازی تردید می کند. اصطلاحات تازه خلق می کند. ترکیبات نو به وجود می آورد، اما لحظه ای به این فکر نمی کند که برخی از این ترکیبات و اصطلاحاتی که می سازد، اساسن از نظر دستور زبان فارسی نادرست اند. در مورد یک موضوع، جمله های متنوع به کار می برد. زمان زیادی را به توضیح یک موضوع کوچک و نه چندان بااهمیت اختصاص می دهد. می داند که مخاطب از جملات قصار لذت می برد و استقبال می کند، پس در تمام طول نود دقیقه ی بازی تلاش می کند تا مکرر جملات قصار بر زبان جاری کند. غافل از این که راز ماندگاری جمله های قصار این است که هر از گاه و در موقعیت های مناسب، و یا در وقت نیاز و یا به بهانه های شرایط خاص به مخاطب عرضه شوند. از ابتدا تا انتها کوشش می کند تا این بار جملات قصار بیشتری به کار بگیرد. او با خودش نیز رقابت می کند. او همه ی این رفتارهای عجیب و غریب را به این دلیل انجام می دهد تا به جای بازیکنان هر دو تیم، او خود ستاره ی میدان باشد.

او اعتماد به نفس کاذب شگفت انگیزی دارد. او گمان می کند برخلاف بازیکنان که امکان خطا و اشتباه برای شان وجود دارد، از هرگونه خطا و اشتباهی در امان است. او پشت میکروفن اش جولان می دهد و صندلی اش را مکان امنی برای خویش تصور می کند. پس دائم حرف می زند و دچار این توهم می شود که اگر بهترین بازیکن جهان نیز هر از گاه مرتکب اشتباهی می شود، او با نشستن بر صندلی قدرت اش، از هر نوع خطا و اشتباه مصون است و مصون می ماند. او قرار نیست در محوطه ی جریمه توپ را بدون خطا از مهاجم حریف برباید. او قرار نیست ضربه ی پنالتی دقیقه ی نود تیم اش را به گل تبدیل کند. او قرار نیست ضربه ی سر مهاجم حریف را بدون لغزش مهار کند. پس چون در نقطه ی امنی از میدان!!! قرار گرفته است، بی پروا و با اعتماد به نفسی فوق العاده بر مرکب سخن سوار می شود و باشجاعت با سرعتی عجیب می راند. به همین دلیل گاه ادبیات اش با هیچ کدام از فرهنگ لغات فارسی نسبتی برقرار نمی کند. انگار نه انگار که اگر درباره ی ادبیات فارسی تخصصی ندارد اما به هر حال این زبان، زبان مادری اوست و طبیعتن نمی بایست این چنین اشتباهات فاحشی را در به کارگیری اصطلاحات و ترکیبات اش مرتکب شود.

او صدای خوبی دارد، اما کاش هیچ وقت صدای خوبی نداشت. این امتیاز خدادادی که خود ایشان در کسب آن هیچ نقشی نداشته است، به پاشنه ی آشیل اش تبدیل شده است تا جائی که شخصیت او را نیز تحت تاثیر قرار داده است. "خودشیفتگی" و "خودباوری کاذب" او حالا دیگر سال هاست که بخشی از شخصیت او را تشکیل داده است. او گاه به مربی یک تیم پیشنهاد تعویض فلان بازیکن را ارائه می دهد و جالب تر این که بازیکن جایگزین را نیز به مربی معرفی می کند. به بازیکنان صفت هائی غریب می بخشد. تلاش می کند تا آن چه را که به عنوان نظر شخصی و یا اصطلاحات ابتکاری مطرح می کند، به نام خویش ثبت و ضبط کند. به این منظور هر کدام از این جمله ها را بارها و بارها، و پشت سرهم بر زبان می آورد تا به حافظه و ذهن مخاطب بسپاردشان. او نمی داند که اتفاقن راز ماندگاری برخی از این اصطلاحات ابتکاری در این است که گزارشگر بر آن تاکید چندانی نکند و به آن اصرار زیادی نورزد. او گزارشگر باهوشی هم نیست.

جواد خیابانی متاسفانه گزارشگر خوبی نیست، بل که به معنای زیبائی شناسی اش - و نه به معنای اخلاقی اش- گزارشگر بسیار بدی است. جواد خیابانی صدای خوبی دارد اما گزارشگر بسیار بدی است، حتا به مراتب بدتر از گزارشگری همچون علی رضا علی فر. این نکته را قبلن نیز گفته ام که او صدای خوبی دارد اما ضعف های بی شمارش آن چنان است که اگر همین امروز خود را از این حرفه بازنشسته کند، صدچندان خویش را از زیان و نسیان دور نگه داشته است. هر وقت که راه ضرر را سد کند، از منفعت اش انبوهی بهره مند خواهد شد.

وسعت ضعف های این گزارشگر به حدی است که از حوصله ی این مطلب و این وبلاگ خارج است. این مطلب طولانی شد و دلیل اش نیز بررسی بخش اندکی از ضعف های ایشان است. کاش جواد خیابانی صدای خوبی نمی نداشت اما به اصول، قواعد و مهارت های زیبائی شناسانه ی حرفه اش، تسلط می داشت. او می داند که صدای خوبی دارد و "خودشیفتگی" و "اعتماد به نفس کاذب" اش ناشی از همین آگاهی ست.

گاه "آگاهی" به "دانائی" منجر نمی شود.

یا حق.  
         


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, درباره ی گزارشگر فوتبال, جواد خیابانی
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت  6:36 بعد از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 


    یک رایحه ی خوش

پیش از این درباره ی بعضی از پدیده های شگرف زندگی سخن گفته ام. گاهی لبخند کودکی معصوم تو را به وجد می آورد و گاه سکوت پیرمردی صاحبدل زیبائی های زیستن را به تو یادآوری می کند. هر از گاه تماشای یک فیلم عمیق و گاهی شنیدن یک موسیقی دلپذیر، رایحه ی خوش زندگی را از ورای گرفتاری های روزمره و مصائب رنگارنگ، به مشام جان و دل ات می رساند تا با درک و کشف لحظه های خوشرنگ زیستن، به معنائی گسترده تر و زیباتر از "بودن" پی ببری. اگر اسیر مصائب گوناگون زندگی نشویم و راه جان و دل را بر عبور رایحه های خوشبوی جهان پیرامون مان نبندیم، قطعن با پدیده های به ظاهر کوچک اما عمیق و وسیع زندگی مواجه خواهیم شد. این مواجهه خود نوعی کشف و شهود است که آدمی را به سرچشمه های خویشتن، رهنمون می سازد.

گاه پدیده ای به ظاهر کوتاه و یا کوچک آنچنان بر تو و وجودت عمیقن تاثیر می گذارد، که تا ماه ها بل که سال ها بعد از آن نیز، رایحه اش را در جان و دل ات استشمام می کنی. مدت هاست صدائی جادوئی که انگار از دل تاریخ به گوش می رسد، جان و دل ام را تازه می کند و با هر بار شنیدن اش روح ام را جلا می بخشد. باور دارم که خداوند به واسطه ی برخی انسان های این دنیا که لزومن فرشته هم نیستند، مواهبی جانبخش را در اختیار انسان های دیگر قرار می دهد تا رایحه های خوش زیستن همچنان در این جهان موجود باشند و مجالی برای "شیفتگی" فراهم آید. گاه نوائی یا صدائی زیبا که از حنجره ی انسانی چون ما شنیده می شود، حال ات را تغییر می دهد و اشک ات را سرازیر می کند. چندان مهم نیست که صدا متعلق به کیست و از کدام حنجره بیرون آمده است. آوا، صدا، آواز و یا صوت مهم تر از خواننده است. آن چه شنیده می شود از آن که می خواند، مهم تر است. می توان امیدوار بود و یا علاقه مند بود که آن که می خواند خود نیز صاحبدلی باشد در پی معنا، اما لزومن صاحب صدای خوش، مالک معنای عمیق هم نیست. هر چند که ما علاقه مندیم آن که صاحب صدای خوش است، انسانی نزدیک به معنا هم باشد، و اگر باشد که خود نیز نزد شنونده و مخاطب قدر می بیند و بر صدر می نشیند. ولی لزومن اینگونه نیست و این البته بدیهی است.

از این که بگذرم بار دیگر باید به اصل موضوع برگردم. مدت هاست که یک صدای جادوئی مرا عمیقن به وجد می آورد. این صدا فقط هفتاد ثانیه از زمان را در اختیار داشته است، اما به وسعت تاریخ در زمان ماندگار شده است. این یکی از موهبت های الهی است که به واسطه ی یک انسان در اختیار انسان های دیگر قرار داده شده است. این یکی هم همچون اذان بیات ترک موذن زاده ی اردبیلی شیرین و شگرف است. این یکی هم همچون ربنای استاد محمد رضا شجریان خراسانی شگفت انگیز است. و خوشا به حال ما که این هفتاد ثانیه ی فوق العاده را با گوش جان می شنویم و جهان را یک بار دیگر از نو کشف می کنیم.

بارها صدای حاج رضا انصاریان را شنیده اید، آن جا که با لحنی خاص و حسی عجیب ارادت خود به امام هشتم شیعیان جهان علی بن موسی الرضا علیه السلام را ابراز می کند. آن سلام، صلوات خاصه ای است برای عرض ارادت به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام. هفتاد ثانیه ی این سلام، همچون اذان موذن زاده و ربنای شجریان از ازل تا ابد در تاریخ بشریت امتداد یافته است. هر وقت این صلوات ویژه را می شنوم از جان و دل دوباره و دوباره تازه می شوم، همانند لحظاتی که اذان موذن زاده را و یا ربنای شجریان بزرگ را می شنوم. آن چه از حنجره ی این سه مرد شنیده می شود، از خودشان فراتر رفته است. هر چند که هر سه، بزرگ اند و از اهالی امروز، اما در این بحث سخن ام درباره ی هنرمند یا خواننده نیست، بل که منظور نظرم خود اثر است. صرف نظر از این که، آن که صاحب این صدای آسمانی است کیست، من خودِ صدا را برای کشف و شهودی این جهانی برگزیده ام و درباره اش سخن می گویم. قطعن هر هنرمند یا خواننده ای که خود به معنا نزدیک تر باشد، نزد انسان های دیگر به محبوبیت و ارزشی فراتر دست خواهد یافت. اما صرف نظر از این، این هفتاد ثانیه ی شگفت انگیز را بشنوید و بشنوید تا رایحه ی خوش موهبتی الهی را با جان و دل استشمام کنید. این هم یکی دیگر از پدیده های شگرف "بودن" است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ.

یا حق.

 


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, صلوات خاصه ی امام رضا علیه السلام, حاج رضا انصاریان
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت  9:28 قبل از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 


                 طرح از سید مرتضی سبزقبا-عکس: حجت کایدخورده

برای من "نوشتن" نیازی است که هیچ کدام از دغدغه های دیگر زیستن، نمی تواند جای آن را در زندگی ام پُر کند. "نوشتن" رنجی شیرین است که هیچ کدام از گرفتاری ها و مصائب زندگی، نمی تواند بهانه ای باشد تا از تجربه اش شانه خالی کنم. برای من "نوشتن" آن تلخی لذت بخشی است که هیچ کدام از بهانه های دیگر "بودن" نمی تواند مرا از چشیدن اش محروم کند. "نوشتن" را صاحب آدابی می دانم که برای انجام اش باید صبوری پیشه کرد. برای من "نوشتن" بخشی از آداب زندگی من است. مگر می توانم به بهانه ی بهانه های زندگی، از خیر نوشتن بگذرم و آن را به وقتی دیگر موکول کنم؟ وقت دیگر همین اکنون است. مگر می توان "حال" را ناتمام زندگی کرد و بخشی مهم از زندگی را به آینده ای مبهم واگذار کرد؟ به نظرم آن کس که به بهانه ی مصائب زیستن، خود را با خود به آینده یدک می کشد، زیستنی ناقص و ناتمام را به دوش کشیده است. آن کس که طعم رنج شیرین "نوشتن" را ولو به اندازه ی یک بار چشیده است، خوب می داند که غرق شدن در دریای وسیع شرایط نابسامان زندگی-که همیشه برای همه ی انسان ها وجود دارد- او را لحظه به لحظه از ساحل خویشتن خویش دور می کند. آن کس که می داند برای نجات خویش باید که در حد توان و بضاعت اش بکوشد، خوب می فهمد که انفعال در این دریای پریشان او را به عمق روزمرگی ها خواهد کشاند و هر چه بیشتر او را در گرفتاری های زندگی محبوس تر می کند. "نوشتن" رنجی است که آدمی را به ساحل خویش نزدیک تر می کند. برای من "نوشتن" بخشی از من است. مگر می توانم بخشی از خود را به بهانه های مصائب زندگی، در زندگی جا بگذارم؟ نه نمی توانم.
 
تا به حال بخش اندکی از نوشتن های من در "نقش خیال" متجلی شده است. آن چه برای طرح در این وبلاگ و این مدیوم، طراحی و برنامه ریزی کرده ام همین چیزی بوده است که تا به حال در "نقش خیال" منعکس کرده ام. فرمت "نقش خیال" به گونه ای است که انتظارات مرا از آن برآورده می کند. در طول این سال ها برخلاف بعضی دوستان وبلاگ نویس ام، برای مدیریت "نقش خیال" برنامه ریزی کرده ام و تلاش کرده ام تا در مدیریت اش ثابت قدم باشم. هیچ وقت در اختصاص وقت و زمانی که برای مدیریت اش نیاز داشته ام، زیاده روی نکرده ام. هیچ وقت با احساسات صرف، مطلبی منتشر نکرده ام. علی رغم این که همواره "نقش خیال" را رسانه ی شخصی ام می دانسته ام، اما هیچ وقت پرگوئی نکرده ام. در مرحله ی نخست، من فیلمسازی هستم که "فیلمنامه نوشتن" و "فیلم ساختن" را در اولویت زندگی شخصی و هنری ام قرار داده ام. من وبلاگ نویس نیستم تا وبلاگ نویس باشم. من فیلمسازی هستم که وبلاگی شخصی را نیز مدیریت می کنم. من فیلمسازی هستم که برای انتقال برخی عقاید، نطرات و تفکرات ام در باب زندگی و هنر از رسانه ای شخصی به نام وبلاگ استفاده می کنم. ضمن این که "نقش خیال" اولین منبع و مرجع برای آرشیو بازتاب آثارم در سایت ها و رسانه های خبری، و انعکاس حضورشان در مجامع و جشنواره های علمی و هنری ملی و بین المللی است. آن چه که در "نقش خیال" منتشر کرده ام تنها بخشی از نوشته های من در طول این سال ها بوده است، اما به نظرم آن چه که تا به حال منعکس کرده ام برای طرح در این وبلاگ بسنده می کند. من آن چه که لازم می دانسته ام گفته ام.
و اما:

از این ها که بگذرم باید به پاس بودن "نقش خیال" در زندگی ام به مساله ای اشاره کنم. این ایام سالگشت تاسیس "نقش خیال" من است. مقدمه ها را گفتم. پس:

هفت سالگی ات مبارک باد "نقش خیال" من!

یا حق.


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, هفت سالگی نقش خیال
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت  9:15 بعد از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  | 


                    پوستر سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج-تهران.1393

فیلمنامه ی "از ما" نوشته ی سید مرتضی سبزقبا، لوح تقدیر بهترین فیلمنامه ی سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج را دریافت کرد.

آئین اختتامیه ی سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج، دیروز یکشنبه سی و یکم فروردین ماه 1393 با حضور حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمائی، و نیز مسئولین و هنرمندان سینما و تلویزیون کشور برگزار شد و طی آن برگزیدگان جشنواره مورد تقدیر قرار گرفتند.

به گزارش دبیرخانه ی جشنواره، در بخش مسابقه ی فیلمنامه نویسی سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج، 771 اثر توسط هیئت داوران مورد بررسی قرار گرفت که از بین این آثار، فیلمنامه های برتر معرفی شدند و از برگزیدگان تقدیر به عمل آمد.

فیلمنامه ی "از ما" نوشته ی سید مرتضی سبزقبا، جایزه ی نقدی و لوح تقدیر بهترین فیلمنامه ی سومین دوره ی این جشنواره را از آن خود کرد.

این فیلمنامه پیش از این جایزه ی بهترین فیلمنامه ی سومین جشنواره ی فیلم و فیلمنامه نویسی بسیج خوزستان، و لوح تقدیر بهترین فیلمنامه ی چهارمین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه حسنات اصفهان را نیز دریافت کرده است.

گفتنی است فیلمنامه ی "از ما"، به بخش مسابقه ی چهارمین جشنواره ی ملی فیلمنامه نویسی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز راه یافته است.

لازم به ذکر است که سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج، با حضور مسئولین و هنرمندان عرصه ی سینما و تلویزیون کشور، در قالب فیلم های کوتاه داستانی، مستند، پویانمائی، نمآهنگ و فیلمنامه در فرهنگسرای اندیشه ی تهران برگزار شد.

در ایسنای استان خوزستان بخوانید.
در روزنامه ی نور خوزستان بخوانید.
در ایرنای خوزستان بخوانید.
در همشهری بخوانید.
در عصر اهواز بخوانید.
در آرت آنلاین بخوانید.
در سیمرغ بخوانید.
در خوزنیوز بخوانید.
در ایرنا بخوانید. 

یا حق.


برچسب‌ها: سید مرتضی سبزقبا, فیلمنامه ی از ما, سومین جشنواره ی ملی فیلم کوتاه بسیج, لوح تقدیر
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت  11:52 قبل از ظهر  توسط  سید مرتضی سبزقبا  |