تبليغاتX
نقش خيال

خبرگزاری دانشجویان ایران - اهواز
سرویس : فرهنگ و هنر

فیلم مستند " آن و این " از تولیدات انجمن سینمای جوان دزفول در مرحله ی تدوین و صداگذاری است .

سید مرتضی سبزقبا نویسنده و کارگردان این مستند به خبرنگار فرهنگ و هنر ایسنا گفت : " آن و این " به مقایسه و بررسی معماری دو منبع قدیم و جدید آب دزفول می پردازد . این دو منبع روبروی هم و در کنار رودخانه ی دز با معماری کاملا متفاوت از هم قرار دارند .

وی افزود : در تدوین این فیلم مستند ۱۵ دقیقه ای به دلایلی وقفه ای یک ساله پیش آمد .

این کارگردان دزفولی با بیان اینکه در حال طی کردن مراحل پیش تولید یک فیلم داستانی است ، گفت : این فیلم داستانی که با عنوان " بازی موازی " در مدت زمان ۱۰ دقیقه و به تهیه کنندگی بخش خصوصی تولید خواهد شد ، با لحنی طنز به بررسی مفهوم مرگ می پردازد .

یا حق .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

صرف نظر از شرايط جامعه و التهابات سياسي موجود ، در این ایام مساله ي مهمي ذهنم را به خود مشغول و به شدت نگرانم کرده است . سلامت جسم و روح و روان انسان به عوامل مختلفي بستگي دارد . يکي از مهم ترين اين عوامل ، اکسيژن است . هوا .. چيزي که اگر نباشد زندگي غيرممکن است . وضعيت آلودگي هوا در برخي استان هاي کشور بسيار تاسف بار و نگران کننده است . موج گرد و غبار در اين چند سال ، هر از گاه ، شرايط سختي براي مردم برخي استان ها ، از جمله خوزستان ، ايلام ، کرمانشاه و لرستان بوجود آورده است . آنگونه که اعلام شده حدود 80 درصد گرد و غبار و آلودگي هاي ناشي ار آن ، منشا خارجي دارد و به اين ترتيب به وضعيت صحراهاي واقع در شرق مديترانه تا ايران ، از جمله صحراهاي بين النهرين در عراق ، صحراهاي عربستان و غرب سوريه بازمي گردد . خشکسالي و کاهش بارندگي در اين کشورها ، و هم در ايران ، دلايل اصلي اين آلودگي ها بوده که خود موجب بوجود آمدن هزاران هزار هکتار بيابان شده است . در اين مدت ، ميزان آلودگي در استان خوزستان و شهر دزفول ، همواره چندين برابر حد استاندارد اعلام شده است .

ماه هاست که ما دزفولي ها ، تقريبا هر 2 هفته يکبار ، به مدت چند روز گرفتار اين نوع آلودگي هاي زيست محيطي هستيم . اين گرد و غبار که گاهي با باد و طوفان همراه است ، حاوي گازها و ذرات معلق خطرناکي همچون اکسيدهاي گوگرد ، نيتروژن و دي اکسيد ازت است که تاثير خطرناکي بر سيستم تنفسي انسان مي گذارد . من واقعا نگرانم . عملکرد مسئولين در رفع اين معضل سئوال برانگيز است . به گفته ي کارشناسان ، استفاده ي نامطلوب از منابع آبي و نيز خشکسالي در صحراهاي خوزستان از عوامل داخلي بروز اين پديده ي خطرناک است . اين مساله ، توجه مسئولين امر به چاره انديشي و طراحي راهکارهاي لازم در جهت رفع اين معضل زيست محيطي را ضروري مي کند . که اگر باز هم با بي توجهي مواجه شود ، خسارات جبران ناپذيري در پي خواهد داشت . من نمي دانم وظيفه ي جهاد سازندگي ، وزرات بهداشت ، وزارت نيرو و يا سازمان محيط زيست در اين باره چيست ؟ واقعا آيا به اين مساله توجه کافي دارند ؟ خطرات ناشي از استنشاق گرد و غبار روي انسان ، جانوران زنده و تاثيرات منفي آن روي جنگل ها و مراتع ، واقعا نگران کننده است .

به خدا ما انسان ها حق حيات داريم . دلم به حال مردم مي سوزد . طبيعي ترين حق ما تنفس است . کاش مسئولين چاره اي بيانديشند .

یا حق .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

- سام عليک ..
- سلام آقاي رضا مثقالي ..
- مخلص شما ..
- نامه ي اعمالت که حسابي سياهه ..
- زندگيه ديگه ..
- اينطور که معلومه مدت زياديو بايد با هم زندگي کنيم .. في الواقع تا آخر عمرت ..
- خيلي ببخشيد جناب مجاور .. من خيلي اينجا نمي مونم .. تو پروندم اشتباهي شده ..
- عجب ! ..
- بله .. وکيل گرفتم .. فرجام کردم ..
- تقاضاي فرجام کردي البته ..
- حالا .. به هر حال .. مي دوني آقا ! .. من اهل سرقت مسلحانه و اين حرفا نيستم .. محرم و صفر و رمضون سرقت تعطيل ، گلاب به روتون نجسي حروم .. من تو زندگيم حتي تفنگ بادي هم دستم نگرفتم .. به ما بهتون زدن ..
- تموم شد ؟ من که شما رو نميشناسم ، ميشناسم ؟ استناد من به اين پروندس که جلومه .. اين پرونده به من ميگه که شما آدم ناراحتي هستي .. ميگه چندين بار برا جرايم مختلف به زندان رفتي ولي هرگز اصلاح نشدي .. در يک کلام به من ميگه وجودت برا اين جامعه مضره ..
- آره ..
- تو حرف من نپر عزيزم .. همه ي اينا رو گفتم ولي يک نکته باقي موند و اون اينکه به نظر من تو خوبي .. - قربون شما ..
- نه فقط تو ، همه خوبن .. فطرت همه پاکه .. حتي اون قاتل .. حتي تويِ سارق مسلح ..
- اِ ..
- تو حرف من نپر عزيزم .. بگو ببينم مردم به خودشون زحمت ميدن رژيم غذايي مي گيرن براي چي ؟ ها براي چي ؟ ..
- واسه اينکه لاغر شن ديگه ..
- براي لاغر شدن و براي سلامتي .. من ميگم براي سلامت روح هم بايد رژيم گرفت .. يک رژيم روحي .. پس اينجا زندان نيست ، منم رئيس زندان نيستم .. اينجا يک کلينيک امراض روحي یه ..
- عجب ! ..
- و شما بيمارايي هستين که به اينجا مراجعه کردين تا سلامت روح و نفس خودتون رو تحت رژيم روحي یه مجاور به دست بيارين .. من شما رو ميفرستم به بهشت .. ولو به زور ..
- ( رضا مي خندد )
- کجاي اين حرف خنده داره ؟
- هيچ جاش .. همين که ميخواين ما رو با زور بفرستين بهشت .. با مزه بود يِه ذره ..
- بله به نظر عجيب مياد ولي شدنيه .. به شرط اينکه مطابق رژيم روحي یه من رفتار بکني .. که البته آسونم نيست .. سرباز ! اين دوستمونو ميبري انفرادي .. 
- انفرادي واسه چي ؟
- براي اينکه اولا وسط حرف من نپري .. ثانيا وسط حرف من نخندي .. ثالثا انفرادي برا امثال تو خوبه .. بعدا به خاطر اين کار از من تشکر مي کني .. ببرش .. آقاي مثقالي به خونه ي جديدت خوش اومدي !..
- ( رضا از اتاق خارج مي شود )


اين سکانس ابتدايي فيلم مارمولک است به کارگرداني کمال تبريزي و با فيلمنامه ي خوب پيمان قاسم خاني .. همین .

یا حق .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

- این روزها همچنانکه می دانید و می بینید تب تبلیغات انتخاباتی به شدت بالا گرفته است . به روز سرنوشت ساز دیگری نزدیک می شویم . و امیدوارم این بار با چشم باز مردی را برای نشستن بر مسند ریاست جمهوری انتخاب کنیم که در لیاقتش اطمینان کامل داشته باشیم . 

- با خود قرار گذاشته بودم درباره ی این روزها و این انتخاب بنویسم اما این روزها آنچنان از فضای مسموم تبلیغات دل آزرده ام که ترجیح می دهم در حد اشاره ای بگویم و انزجار خود را از اینهمه بد اخلاقی اعلام کنم و به آرامش بعد از انتخابات دل خوش کنم .

- به آن دو شب تاریخی تلخ می اندیشم و برای خود و جامعه ی خود متاسف می شوم . ادبیات سیاسی بالاترین مسئول اجرایی کشور ادبیاتی نبود که در شان ملت ایران باشد . بی اخلاقی های او شگفت انگیز بود . دروغ گویی ها ، فرافکنی ها ، بی ادبی ها ، بی شرمی ها و خود خواهی های او یک اتفاق تازه در تاریخ سیاسی انقلاب ، و جمهوری اسلامی ایران بود . متاسفم . اینهمه بی اخلاقی در وجود این آدم چه می کند ؟ چگونه اینهمه را در شخصیت خود جمع کرده ؟ شگفت آور است . باور کنید . 

- این مرد سیاست را از اخلاق جدا کرد و اخلاق را از سیاست . این خود موضوع قابل بحثی است . شک نکنیم که بشر در تمام مناسبات اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی خود سخت به اخلاق محتاج است . به همین بسنده میکنم که هیچ دین و آیین و مذهب و مسلکی ، بی اخلاقی را تایید نمی کند . هر چند در طول این ۴ سال او را می شناختم اما اعتراف می کنم در آن ۲ مناظره ی تلخ ، غافلگیر شدم . وای بر ما اگر از بی اخلاقی های سیاسی اش یا از سیاست بی اخلاقی اش غفلت کنیم ...

- جمعه بی شک پای صندوق های رای حاضر خواهم شد و به کسی غیر از او رای خواهم داد تا بدی جاودانه نشود . خدایا ما را از شر بی اخلاقی دور کن !

- بیش از این نمی گویم . همین بس که سخت دلگیرم و به تغییر امیدوار .. 

یا حق .    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

- زیبا بود . نجیب بود و آنقدر مظلوم و معصوم که زیبایی اش در آیینه ی خصوصیات ظاهری و باطنی قشنگش چند برابر می شد . آنگونه آرام سخن می گفت که در برابرش می بایست سراپا گوش می شدی تا صدای مهربانش را بشنوی . به تمام معنی کلمه مهربان بود . همیشه همیشه و همیشه می خندید . ساده می زیست و به زندگی مظلومانه می نگریست . آه خدایا !! فرشته بود . قلب مهربانش آرام می تپید . آنگونه آرام که همه را نگران کرده بود . صبور بود . آنقدر صبور که وقتی در ناشکیبایی ات او را ملاقات می کردی از خود شرمگین می شدی .. خدایا این همه آرامش را در این قلب نازنین جا داده بود ؟ خدایا صبری عطا کن تا غم سفر ابدی اش را صبوری کنیم .. دو شب پیش آرام و صبورانه در اوج جوانی و در خواب برای همیشه آرام گرفت .  رفت .

- به او می اندیشم و نگاه نجیب و ملیحش . مرگ حق است . اما با رفتنش غافلگیر شدیم . زن باایمانی بود . وقتی پیکرش را به خاک می سپردیم او را بین جمعیت می دیدم . با همان لبخند زیبای همیشگی .. می خندید .. دختر عمه ام بود ... خود خودش بود با همان نگاه مهربان همیشگی .. من او را عمه صدا می زدم .. سالها پیش مادرش مثل او در خواب رفت . ما به او و دو دختر عمه ی دیگرم عمه می گوییم تا پدر احساس نکند خواهر ندارد . ما ۳ عمه داشتیم .. حالا جوانترینشان دنیا را ترک کرد .. همیشه پدر می گفت او با مادرش مو نمی زند ... خود مادرش است .. با همان خنده همان مهربانی همان زیبایی .. و حالا با همان نوع مرگ .. پدر گریه میکرد .. می گفت دوباره خواهرم را از دست دادم . 

- دلم  گرفته و دوست دارم گریه کنم . در این دو روز هر چه دلم خواسته گریه کرده ام .. هنوز هم گریه می خواهم . بی قرارم .. لحظه ای چهره ی قشنگش از خاطرم محو نمی شود .. خدایا به تو پناه می آورم .

- عمه جان رفتی ؟ ما را دعا کن . سفر بخیر خوب نازنین من ! ...

یا حق .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

- اکران فيلم " اخراجي هاي 2 " در 2 سالن نمايش فيلم مجتمع فرهنگي ، سينمايي دزفول همانند اکران ديگر شهرستان هاي کشور ، با فروش عجيبي همراه بوده است .

- اين ، يکي از ضعيف ترين و بي ارزش ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران است . فيلمي که به جز فروش عجيبش ، هيچ امتياز ارزشمند ديگري به سينماي ايران نيافزوده است . به نظرم در اين بين ، فرصت تحقيقاتي خوبي بوجود آمده تا کارشناسان به خصوص روانشناسان و جامعه شناسان ، به بررسي علل استقبال مخاطبان از اين فيلم بپردازند .

- مهم ترين و اساسي ترين مشکل فيلم ، فيلمنامه ي به شدت ضعيف آن است . هر چند فيلم از کارگرداني خوبي هم برخوردار نيست . مي توان به تفصيل مصاديق ضعف فيلمنامه و يا کارگرداني فيلم را ، يک به يک شرح داد اما واقعيت اين است که اين امر ، توضيح واضحات است و از حوصله ي من خارج . قصدم نقد فيلم نيست .

- کارگردان در جايي گفته : " .. اين ها کم سوادتر از آن هستند که بفهمند اخراجي ها چه مي گويد ... "  . ادبيات فيلمساز مثل دوران روزنامه نگاري اش ، ادبياتي هجومي ، عصبي ، خشن و غير هنرمندانه است که فقط امثال " مسعود فراستي " ها او و ادبيات عجيبش را درک مي کنند  . 

- " شوخي " با " لودگي " تفاوت دارد . " شخصيت پردازي " با " تيپ سازي "  یکی نیست . " ديالوگ " با " بيانيه " نسبتي ندارد يا نبايد داشته باشد . " حرف " با " شعار " متفاوت است . از همه مهم تر اينکه سينما از اخلاق ، و اخلاق از هنر جدا نيست .

- از رونق سينماي ايران خوشحال مي شوم اما براي سينماي ايران متاسفم وقتي پرفروش ترين فيلمش ، " اخراجي ها " ست . ببينيد سليقه ي مخاطب سينما چگونه ساخته مي شود ؟ .. " اخراجي ها " ، يک اتفاق فرهنگي نيست . به نظرم در بهترين و خوشبينانه ترين شکلش ، يک تفنن و تفريح پيش پا افتاده است . تفريحي که خيلي زود فراموش مي شود ، مگر اينکه قسمت سوم اش ساخته شود تا از فراموشي اش ، موقتا ، جلوگيري شود .

- راستي در خبرها خواندم آقاي فيلمساز مشغول نگارش قسمت سوم اين شاهکار است . روانشناسان و جامعه شناسان به گوش و هوش باشند .

يا حق . .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

بالاخره و بعد از سال ها ، به همت انجمن سينماي جوانان دزفول ، اردوي عکاسي 88 برپا شد . عصر پنجشنبه هفدهم، از شهر فرار کرديم و در دل طبيعت به روستاي " ابوالحسن " پناهنده شديم اما فرداي آن روز ، جمعه هجدهم ارديبهشت با کوله باري از تجربه ، نه ببخشيد تصحيح مي کنم ، با کوله باري از وسايل اردو ، دوباره به دزفول بازگشتيم . يک فرار يک روزه ي هنري ، تفريحي .. البته همين هم غنيمت بود . سال هاست انجمن اردو برگزار نکرده که البته دلايل متعددي دارد ، با اينهمه و به هر حال به همت جناب تجلي فرد و نيز آقاي حنطوش زاده ارديبهشت امسال با خاطره ي اردوي عکاسي انجمن پيوند زده شد که اميدوارم همواره از اينگونه پيوند هاي فرخنده بسيار اتفاق بيافتد .

ما 18 نفر بوديم که هر کدام علاوه بر عکاسي دلمشغولي هاي ديگري هم داريم .. برخي شاعرند و برخي مجسمه ساز .. يکي نويسنده است و ديگري فيلمساز .. بعضي خواننده و برخي موسيقيدان .. جمع خوبي بود که 24 ساعت را کنار هم گذراندیم . اندک نابسامانی هایی هم بود البته .. شب روستا شب لطيفي بود . روستای " ابوالحسن " در چند ده کیلومتری ( دقیقش را نمی دانم متاسفانه ) شمال دزفول واقع است که زیبایی های خاص خود را دارد . صبح جمعه روستا را به مقصد آبشار دژ ترک کرديم و چندين ساعت پياده روي کرديم و عکس گرفتيم . شکر خدا تلفاتي نداشتيم و وقتي به شهر برگشتيم باز 18 نفر بوديم . اتفاقات ريز و درشت فراواني در اردو افتاد که به هر حال اردو را به خاطره اي خوش تبديل کرد . مثلا دوستي در اردو حاضر بود که هر وقت دهان باز ميکرد همه را به خنده وا مي داشت . يا دوست ديگري که آنچنان جغرافياي ضعيفي داشت که هنگام تشريح مسير رفت و برگشت آبشار ، با کشيدن نقشه ي فرضي روي فرش ، معتقد بود مسير بازگشت يک چهارم مسير رفت است و وقتي رفتيم و آمديم از تعجب شگفت زده شده بوديم ، چون دقيقا مسير بازگشت همان مسير رفت بود و هيچ راه ديگري هم وجود نداشت . راهنماي ما هم همين را تاييد کرد . جالب بود .. به هر حال اميدوارم اين اردوها تداوم داشته باشند و لااقل به دوستان انگيزه ي فعاليت بدهد .. مثل هر برنامه ی دیگر کم و کاستی هایی هم در برگزاری این اردو وجود داشت . اما جای شکرش باقی است .

 اگر شرايطش را داشتم به شهر بر نمي گشتم . البته شايد اين فقط يک آرزو باشد که محال هم باشد اما به اين آرزوي محال هم که مي انديشم لذت مي برم .. از شهر هم متنفر نيستم . منزوي هم نيستم . اما شب روستا شب فوق العاده اي بود . خوشا بحال روستاييانی که شب روستا را زندگي مي کنند . آنجا مشکلات زيادی وجود دارد کاش به روستاها رسيدگي بيشتري مي شد .

به هر حال 24 ساعت در دل طبيعت نفس کشيدن هم غنيمتي بود ، و عکس برداشتن هم لذت بخش .. ما 18 نفر بوديم که رفتيم و 18 نفر بوديم که برگشتيم .. باور کنيد .

يا حق .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

- هنر حاصل دو عنصر " محتوا " و " فرم " است . هنر متعالي هنري است که اين هر دو را به يک اندازه متعالي بداند و تلاش کند يکي را بر ديگري برتري نبخشد . هنر متعالي ، هنر ايجاد تعادل و توازن بين اين دو عنصر تشکيل دهنده ي آن است . غفلت از هر يک از اين دو ، از ارزش و اعتبار آن مي کاهد . در واقع هيچ محتوا و پيام خوبي نبايد با فرم و ابزار ضعيف و غیر شایسته ای منتقل شود و البته بالعکس هم .. شان يک پيام خوب آن نيست که با ابزاري بد بيان شود . شان يک پيام يا محتواي اخلاقي وقتي حفظ مي شود که هنرمند براي بيان آن ، فرم و ابزار درخوري بيابد . اين يکي از وظايف اخلاقي هنرمند است . کشف اين گنج البته به رنج محتاج است . هنرمند اصيل هم به همين دليل محبوب مخاطب مي شود ، چون رنج يافتن گنج را به جان مي خرد تا ارزش و شان آن محتوا و پيام خوب و احيانا احلاقي ، حفظ شود . من براي اين نوع هنر و هنرمند اصيل بسيار ارزش قائلم .  
    
- بالاخره پخش يکي از محبوب ترين و البته ضعيف ترين سريال هاي تلويزيون هم به اتمام رسيد . سريال پربيننده ي " يوسف پیامبر " به نويسندگي و کارگرداني جناب آقاي فرج الله سلحشور يکي از سطحي ترين سريال هاي تاريخي اين چند سال اخير تلويزيون ماست که به زندگي يوسف پيامبر مي پرداخت . اولين و مهمترين ضعف سريال ، فيلمنامه ي ضعيف و پر از ايراد آن است . طراحي حوادث ، چيدمان سکانس ها ، شخصيت پردازي ها و نگارش گفتگوها به سطحي ترين و دم دستي ترين شکل ممکن صورت گرفته اند . شيوه ي دادن اطلاعات به بيننده نيز به همينگونه ، آنچنان به شکلي ابتدايي و اجرايي ابتدايي تر صورت مي گيرد که شکي نيست نويسنده آشکارا هوش مخاطب را به هيچ مي پندارد .

در کارگرداني سريال هم مشکلات بيشماري وجود دارد . از انتخاب بازيگران و سياهي لشکر ها گرفته تا اجراي حقيرانه و کليشه اي صحنه ها ، دکوپاژ و ميزانسن هاي ابتدايي و در نهايت وجود ساختار نامنسجم و بي تناسب آن ،که به هيچ وجه در شان موضوعش نيست . هرچند فيلمبرداري و طراحي صحنه ي سريال از امتيازات آن بشمار مي رود و هر دو حاصل کار دو تن از بهترين هاي اين دو رشته در سينما و تلويزيون ايران است ، اما هيچکدام بر کيفيت سريال تاثير چشمگيري ندارند . البته دوربين کم تحرک و صحنه آرايي محدودش بيش از آنکه ضعف فيلمبردار و طراح صحنه ي آن باشد ، نتيجه ي سليقه ، ذهنيت و تفکر کارگردان سريال است . نگاه کنيد به بازي هاي سريال که از مهمترين نقاط ضعف آن بشمار مي رود . فقط کافيست به بازي بازيگر خوبي همچون محمود پاک نيت در نقش " حضرت يعقوب " نگريست که چگونه نقش يک انسان خوب و شايسته را آنگونه بد بازي مي کند . به جز بازي خانم کتايون رياحي و مصطفي زماني به جرات مي توان گفت هيچ بازي خوبي در اين سريال وجود ندارد . واقعا در عجبم که چگونه اين همه فرصت به همين راحتي مي سوزد و هدر مي رود .. شايد تنها امتياز پخش اين سريال اين بود که مردم ما اندکي با " داستان " يوسف پيامبر آشناتر شدند .. البته آن هم به روايت جناب سلحشور ..

- پیام خوب ، بيان خوب مي خواهد .. يادمان نرود .. همين .

( تیتر این مطلب را از وبلاگ دوست خوبم " نقشینه " وام گرفتم . )
یا حق .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

             ناصر تقوایی

۱ - هميشه بخشي از زمان مطالعه ام را به خواندن " مصاحبه هاي هنرمندان " اختصاص مي دهم . در جشنواره هاي مختلف سينمايي هم ، هميشه بيش از آنکه در جلسات نقد و بررسي شرکت کنم ، در وُرک شاپ ها ، کارگاه ها و نشست هاي تخصصي ، و جلسات پرسش و پاسخ هنرمندان حضور مي يابم . در مصاحبه هاي هنرمندان بزرگ ، نکات ارزشمندي وجود دارد که در هيچ کتابي چیزی درباره شان نوشته نشده است . معمولا گفتگوهاي تخصصي هنرمندان را مي خوانم و به ديگر دوستان هم توصيه مي کنم که بخوانند .

۲ - ناصر تقوايي بي شک يکي از مهم ترين و بهترين فيلمسازان سينماي ايران است . مصاحبه هايش فوق العاده جذاب و تاثيرگذارند . قدرت بيان اش شگفت انگيز است . ادبيات را خوب مي شناسد و با هنر ، عجيب عجين است . کلمات و جملاتش با انديشه گره خورده اند . با انديشه هايش زندگي مي کند و تا به يقين نرسد ، حرفي از تجربه هاي فکري و شخصي اش بر زبان جاري نمي سازد . از اين رو در گفته ها و نوشته هايش ، همواره يقيني سرشار از معرفت و دانش ، موج مي زند . هميشه از خواندن مصاحبه ها و نوشته هايش مي آموزم . در ويژه نامه ي نوروزي روزنامه ي اعتماد ، جواد طوسي ( منتقد سينما و روزنامه نگار ) گفتگويي خواندني و جذاب با ناصر تقوايي انجام داده ، که بسيار آموزنده است .
بخش هايي از جمله ها و انديشه هاي ناب تقوايي را با هم مرور کنيم :

- من معتقدم زندگي هاي اصيل در رُمان هاي بزرگ پنهانند و نه در خود زندگي ها . چرا ما به يک رمان مي گوييم هنر ، اما به زندگي هنر نمي گوييم ؟ همين جاست که هنر مي تواند آموزش دهنده هم باشد ، مسير زندگي ما را معين کند ، سلايق مان را عوض کند ، و به ما زاويه ي ديد بدهد و هيچ وقت هم به اتمام نرسد . هنر مثل جاده اي است که هر چه در آن پيش برويم ، چشم اندازهاي تازه اي مي بينيم . اگر اين جاده يک روز به مقصد برسد کلک ما کنده است و فاتحه ي ما را بايد خواند . اين جاده مقصد ندارد .

- " ساختار " چيزي است که تمام اثر شما را مي سازد اما خودش در اثر شما وجود ندارد . درست مثل بنيان يک ساختمان است . شما بنيان يک ساختمان را نمي بينيد اما فرم ها را مي بينيد . هر چيزي که با چشم ديده مي شود فرم است و ساختارها از طريق همين فرم ها خودشان را نشان مي دهند . ساختار در حقيقت ذات چيزي است که شما مي خواهيد بگوييد . اين همان سفيدي دامنه ي صحراست . يک داستان خوب در حرف هايي که نوشته ، نيست ، بلکه در آن سفيدي هايي است که نمي گويد . شما وقتي واژه ها را مي خوانيد بايد آن سفيدي ها را پيدا کنيد .

- واقعيت يک متريال خام است . تنها به صرف اينکه از يک منظره عکسي بگيريم ، خب افراد ديگري هم مي توانند در جاي ديگري همين عکس را بگيرند . ضبط يک واقعيت فقط گزارشي از اتفاقي است که افتاده اما هيچ وقت تبديل به يک اثر هنري نمي شود . من هرگز اهل گزارش نبودم .

- فيلم مستند يک واقعيت انديشيده شده است ، نه هر چيزي که اتفاق افتاد . شما در اين حالت براي دوربين تان گزينش مي کنيد . واقعيت به صرف واقعيت بودنش هيچ سندي براي اصالت به وجود نمي آورد . اصلا معلوم نيست آن واقعيت خودش درست بوده يا نه .
                                                  --------------------
به هر حال اين گفتگو سرشار از انديشه هاي تامل برانگيز ناصر تقوايي است . ناصر تقوايي به قول جواد طوسي يک جنوبي اصيل است . و جنوبي اصيل يعني : انسان هنرمند سخت کوش ، جست و جو گر ، دلبسته ي ريشه ها ، هويت و شناسنامه ي اين سرزمين ، خستگي ناپذير ، و فعال عرصه ي انديشه ... کاش ناصر تقوايي بيشتر از اين فيلم بسازد .

يا حق .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  | 

                      شماره ی 392 ماهنامه ی فیلم

سالهاست هرازگاهي خواب عجيب و نفس گير و لذت بخشي مي بينم . خواب مي بينم مي دَوم ، بي آنکه حتي اندکي قدمي به پيش بروم . دست و پا مي زنم اما حرکت نمي کنم . عضلاتم کِش مي آيند و با تمام انرژي مي دَوم ( يا قصد دارم که بدَوم ) اما دريغ از ذره اي حرکت .. اسلوموشن هستم .. در قالب طويل " هزار فريم در ثانيه " محبوس شده ام و هر چه مي کوشم رهايي نمي يابم . مي دَوم اما نمي رسم . در اين بين اما ، ذره اي حتي از شور و انگيزه ام براي دويدن ( شايد هم رسيدن ) کاسته نمي شود . شوق دويدن دارم اما همه چيز کِش مي آيد .. احساسم .. توانم .. عضلاتم .. و زمان .. حس متناقضي است . نفس گير است اما لذت بخش . انگار انتهاي خستگي است . جاييکه تا مرز " رسيدن " به " آرامش " راهي نيست .. اما اين راه در خواب من بسيار کِش مي آيد . مي دَوم بي آنکه خط پاياني باشد .. اما باز هم همچنان مي دَوم ( يا تلاش مي کنم که بدَوم ) ، تا لحظه اي که به ناگاه از خواب برمي خيزم ..

شماره ي 392 ماهنامه ي فيلم ، ويژه ي نوروز 88 است . يک شماره ي فوق العاده ي خواندني و تمام نشدني .. از آن شماره هاي ويژه اي که بايد تمام ذهن و روح و روانت را به خوانشش معطوف کني .. مي خواني و تمام نمي شود .. تو سيري ناپذيري و ماهنامه ي فيلم پايان ناپذير .. خدايا اينهمه نوشته ي فوق العاده چگونه در يک شماره جمع شده اند ؟ زمان اسلوموشن است و تو در کاغذ " فيلم " محبوس شده اي . مي خوانم بي آنکه عطشِ لذت از نوشته ها ، فروکش کند . انگار مي دَوم اما نمي رسم . شوق خواندن دارم اما همه چيز کِش مي آيد .. احساسم .. توانم .. عضلاتم .. و زمان . حس متناقضي است . لذت بخش است اما نفس گير . همان نوشته ي اول تو را دچار کرده .. دچار لذت خواندن .. دچار لذت دانستن .. چه پديده ي جذاب و دوست داشتني و مقدسي است " دانستن " . شور و انگيزه ام براي خواندن بسيار است و زمان نيز دست از بازي برنمي دارد . اينجا انتهاي خستگي است . جاييکه تا مرز " رسيدن " به " دانستن " راهي نيست .. هر چند اينگونه که من مي خوانم بعيد است اين شماره به پايان برسد .. و اصلا مگر دانايي پايان پذير است ؟ با شتاب و با دور تند مي خوانم و زمان هم با دور کند مي راند .. کسي که ماهنامه ي فيلم مي خواند ، حتما اين شماره اش را با دور کند مي خواند .

توصيه مي کنم مطالب شماره ي 392 ماهنامه ي عزيز فيلم را پشت سر هم و با دور کند بخوانيد .

يا حق . .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط سید مرتضی سبزقبا  |